زندگی خیام نیشابوری

حکیم عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری ، فیلسوف ، منجم ، ریاضی دان و شاعر ایرانی ، در قرن پنجم تا اوایل قرن ششم هجری می زیست . نظامی عروضی وفات او را ۱۴ سال پیش از سال ۵۳۰  می داند پس تا حوالی سالهای ۵۱۶ و ۵۱۷ می زیسته است . شوربختانه از زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست . او در زمان ملکشاه و آلب ارسلان سلجوقی زندگی می کرد و می گویند در دوران طفولیت با نظام الملک و حسن صباح هم درس بود . ولی مورخان این قول را معجول دانسته و آن  را قبول ندارند و قدر مسلم این است که او اهل سیاست نبود و مانند اغلب فلاسفه در حال انزوا می زیست و تراژدی غم انگیز زندگی را از بیرون گود تماشا می کرد .

    بیشتر خیام را به عنوان منجم و فلسوف در جهان می شناسند . القفطی در باره او می نویسد : او به تدریس فلسفه یونان می پرداخت و در حکمت و نجوم بی مانند بود . زکریا بن محمد قزوینی در باره منجم بودن او می نویسد : عمر خیام در عصر ملکشاه می زیست و این سلطان اموال فراوانی به وی داد تا آلات رصد و کواکب را خریداری کند ولی به زودی سلطان به رحمت ایزدی پیوست و این مهم انجام نیافت . شهروزی در مورد قدرت حافظه ی خیام می گوید : وی کتابی را در اصفهان ۷ بار مرور کرد و چون به نیشابور بازگشت از بر خواند و وقتی مقایسه کردند بین گفته ی او متن کتاب تفاوتی در میان نبود . شایستگی وی در نجوم به حدی بود که وقتی ملکشاه خواست تقویم را تصیح کند او یکی از ۸ مصصح  بود و نتیجه ی این اصلاح تاریخ جلالی است . به علاوه خیام یک جدول نجومی به نام زیج ملکشاهی تصنیف کرد بعدها شهرت بسیاری یافت و مورد استفاده دانشمندان قرار گرفت . او هچنین مسائل بسیاری در ریاضی مطرح کرد که یکی از معروفترین آنها در پایان جستار  به زبان ساده ی امروزی نقل خواهد شد .

قدیمی ترین کتابی که از خیام نامی به میان می آورد ،((چهارمقاله)) تالیف نظامی عروضی است که خیام را در ردیف منجمان می شمارد . در (( تاریخ بیهقی )) و (( تتمه صوان الحکمه )) نگارش ابولحسن بیهقی  در سنه ی ۵۶۲ تالیف شده  نیز از خیام سخن رفته است . از این اثر معلوم می شود که خیام علاوه بر ریاضیات و نجوم و طب در لغت و فقه و تاریخ نیز دست داشته است .

گویا ترانه های  خیام در زمان حیاتش به واسطه ی تعصب مردم مخفی بودن و تنها یک دسته از دوستان همرنگش از ترانه های او باخبر بوده اند .

  نخستین کتابی که در آن از خیام شاعر سخن گفته می شود ، (( خریده القصر)) تالیف عمادالدین کاتب اصفهانی به زبان عربی است که سال ۵۷۲ هجری یعنی ۵۰ سال پس از مرگ او نوشته شده است .

   کتاب دیگری که خیام را تحت عنوان شاعر مطالعه کرده است (( مرصادالعباد )) تالیف نجم الدین رازی است که در سنه ی ۶۲۰-۶۲۱ تالیف شده و نویسنده از دید صوفی و متعصب خویش خیام را نیش زبان و دشنام خود آسوده نگذارده است . در این کتاب گفته شده : ( ... که ثمره ی نظر ایمانست و ثمره ی قدم عرفان . فلسفی و دهری و طبایعی از این دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند . یکی از فضلا که به نزد نابینایان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است ، از غایت حیرت و ضلالت این بیت را می گوید :

در دایره ای کامدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت ، نه نهایت پیداست

کس می نزد دمی در ین عالم راست

کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست )

قضاوت این شخص در شناسانیدن اندیشه های خیام نقش به سزایی دارد چرا که از نظر زمانی نیز نزدیک به خیام است .

  دوران عمر خیام دوران پر آشوبی بود . استبداد حکومت سلاجقه و نا بسامانی اوضاع اجتماعی ، عده ای را وادار به کناره گیری از دستگاه قدرت سلجوقی کرده بود و برخی هم مانند حسن صباح انقلابی و شورشی بودند . عده ای هم مانند امام محمد غزالی وجدان خویش را فروخته و در خدمت سلاجقه بود ولی در میان اشخاص مشهور آن زمان خیام گوشه گیر و منزوی بود .او در عمر خویش هرگز ازدواج نکرد و در کمال قناعت زندگی می کرد می گویند درآمد سالیانه او ۱۲۰۰ مثقال طلا بود . او همواره به تحقیق و تفحص مشغول بود . بیهقی می گوید در دوران طفولیت در مجلس درس او حاضر می شده  :( دستور ، فلسوف و حجه الحق نامیده می شده ! پدران او همه نیشابوری بوده اند . در علوم و حکمت تالی ابوعلی بود و شخصا آدمی بود خشک ، بدخلق و کم حوصله . ) او هچنین مردی قانع ، شجاع ، منیع الطبع و راستگو بوده و بر خلاف بسیاری از شاعران قلم خود را به تملق آلوده نکرده است . او تزویر ، ریاکاری و دروغ به شدت بیزار است و سرشت آزاده اش در سراسر اشعارش به آن خرده گرفته است :

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر روز به دام دگری پا بستی

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم

اما تو چنانچه می نمایی هستی؟

   یکی از بارزترین خصوصیت خیام نیش زبان و مزاح اوست یکی از روایات در مورد مزاح او این است که :

در نیشابور مدرسه ای قدیمی بود که  به تعمیر آن می پرداختند و الاغان برای آنجا آجر می آوردند . روزی خیام با شاگردانش در مدرسه بود و الاغی از وارد شدن خودداری می کرد . حکیم که این منظره را دید تبسمی کرد و فرمود :

ای رفته و باز آمده بلهم گشته

نامت ز میان مردمان گم گشته

ناخن همه جمع آمده سم گشته

ریشت ز عقب در آمده دم گشته

و الاغ ناگهان داخل شد . وقتی دلیلش را پرسیدند گفت روح یکی از مدرسان سابق این مدرسه در الاغ حلول کرده و از آن جهت وارد نمی شد که مبادا همکارانش او را باز شناسند .  ولی چون ملتفت شد او را شناخته اند ناچار شد وارد شود .

آثار خیام :

۱/رساله فی الاحتیال بمعرفه مقدار الذهب و الفضه فی جسم مرکب منها (درباره شناختن مقدار زر و سیم موجود در جسمی که مرکب از طلا و نقره است . )

۲/ رساله فی الجبر و المقابله (به زبان عربیست و در زمان خود از بزرگترین کتابهای ریاضی بوده است .)

۳/رساله فی شرح ما الشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (درباره ی هندسه اقلیدسی )

۴/در طبیعیات

۵/لوازم الامکنه (در مورد تغییرات آب و هوا و فصول در شهرهای مختلف )

۶/روضه القلوب( بهترین کتاب فلسفی برای شناختن فلسفه خیام است .)

۷/نوروز نامه (یکی از معتبرترین کتابها در مورد آداب روسوم ایرانی )

۸/رباعیات خیام

۹/زیج ملکشاهی

و همچنین خیام دو بیتی هایی نیز به زبان عربی دارد .

    خیام سرانجام در سال ۱۱۲۳ میلادی در نیشابور چشم از جهان فروبست و در نیشابور به خاک سپرده شد .آرامگاه خیام

کمیته ویژه رسیدگی به مشکلات  شاغلین در صنعت نفت ایجاد می‌شود

دکتر سلحشور با تاکید بر امکان ارتباط همه کارکنان صنعت نفت با معاونت توسعه منابع انسانی و مدیریت از طریق مرکز اطلاع رسانی و پاسخگویی این معاونت تاکید کرد: به‌این ترتیب از طریق این کمیته مطالب گردآوری می‌شود و مشکلات، پیشنهادات و انتقادات آنها درکمیته ویژه رسیدگی به مشکلات بانوان شاغل به‌صورت تجمیع شده رسیدگی خواهد شد.

وی در پاسخ به برخی سوالات درخصوص ارتقاء شغلی و موضوعات مرتبط با ترفیعات بانوان شاغل در صنعت نفت، خاطرنشان کرد: در این زمینه از یک طرف قرار است کارراهه‌های شغلی تعریف شود که در این صورت مسیر ارتقاء هر شغل مشخص خواهد بود؛ از سوی دیگر برنامه‌ریزی شده تا در یک مطالعه یکپارچه شغل‌های قابل احصاء توسط بانوان شاغل در صنعت نفت مشخص شوند تا در مسیر ارتقاء شغلی از اعمال سلیقه‌های فردی جلوگیری شود.

معاون وزیر نفت در پاسخ به سوالی مبنی بر جایگزینی فرزندان کارکنان شاغل صنعت نفت پس از بازنشستگی، تصریح کرد: در گذشته چنین قانونی وجود داشته ولی امروزه بسترهای قانونی فراهم نیست؛ با این وجود باتوجه به نوع کار در صنعت نفت که از سختی و صعوبت زیادی برخوردار است، تلاش می‌کنیم ضمن حفظ عدالت استخدامی در سطح کشور باتوجه به ملی بودن صنعت نفت، امتیازاتی را برای فرزندان کارکنان قائل شویم.

وی در خصوص تبدیل وضعیت نیروهای پیمانکاری با اشاره به برگزاری برخی جلسات توجیهی با مدیران منابع انسانی شرکت‌های تابعه صنعت نفت، ابراز امیدواری کرد مسیر تبدیل وضعیت هموارتر شده و با شتاب بیشتری طی شود و گفت: کسانی که در مرحله نخست یعنی تا اول فروردین 1391 حائز شرایط تبدیل وضعیت از قرارداد پیمانکاری به مدت موقت نبوده‌اند، در صورت کسب شرایط در طول امسال، قطعا در دور بعد امضای قرارداد یعنی اول فروردین 1392 مشمول این طرح خواهند شد.

دکتر سلحشور همچنین درخصوص مصوبه دیگر مبنی بر تبدیل وضعیت نیروهای پیمانکاری فوق دیپلم به بالا که مدرک غیر مرتبط داشتند، مشروط به امضای قرارداد با یک مدرک پایین‌تر تصریح کرد: کارکنان مشمول این بند نباید هیچ گونه نگرانی بابت این تصمیم داشته باشند زیرا گزینه امضای قرارداد با یک مدرک پایین‌تر با هدف کمکی جهت حل مشکل‌های قانونی و ایجاد امکان امضای قرارداد مستقیم با آنها بوده و هیچ تاثیری در حقوق و دریافتی افراد نخواهد داشت زیرا در این مرحله، قرارداد طبق آخرین حقوق دریافتی کارکنان مشمول این طرح امضا می‌شود.

در این جلسه همچنین خنیفر مدیر منابع انسانی شرکت ملی نفت ایران از انتخاب مشاور مدیرعامل شرکت ملی نفت در امور بانوان خبر داد.

در نشست پرسش و پاسخ مذکور که در آن دکتر سلحشور معاون توسعه منابع انسانی و مدیریت وزارت نفت، خنیفر مدیر منابع انسانی شرکت ملی نفت ایران، عاکفیان مدیرکل بهره‌وری و توسعه کارآفرینی، فولادوند مدیرکل تدوین و مقررات اداری و استخدامی، ساعتیان مدیرکل تشکیلات و روش‌ها، نصر اصفهانی مدیر کل پشتیبانی و مالی و شاه‌کرمی مدیرکل ورزش وزارت نفت حضور داشتند، مقرر شد تا امکان قانونی تحقق موضوعاتی مانند تخصیص اولویت دورکاری در بعضی مشاغل به بانوان و شناور بودن ساعات کار، افزایش پرداختی کمک هزینه مهدکودک، افزایش مدت مرخصی زایمان، اختصاص امکانات ورزشی به کارکنان تبدیل وضعیت شده، تغییر ساعات استفاده از باشگاه‌های ورزشی برای  بانوان شاغل و مسائل مرتبط با بازنشستگی پیش از موعد کارکنان خانم و برخی مشکلات بیمه بازنشستگی خانم‌ها مورد بررسی قرار گیرد.

چشم مادر

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود!
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم‌ها و بچه مدرسه ای‌ها غذا می‌پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که منو به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟
روز بعد یکی از همکلاسی‌ها منو مسخره کرد و گفت مامان تو فقط یک چشم داره! فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد…
بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری؟
اون هیچ جوابی نداد….
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم!

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم، اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی…
از زندگی، بچه‌ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه‌هاشو..
وقتی ایستاده بود دم در بچه‌ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی خبر! سرش داد زدم: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه‌ها رو بترسونی؟ گم شو از اینجا! همین حالا! اون به آرامی‌جواب داد: اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد.

یک روز یک دعوتنامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی‌خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه‌ها گفتن که اون مرده! اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من:

ای عزیزترین پسرم،
من همیشه به فکر تو بوده ام..
منو ببخش که به خونت اومدم و بچه‌ها تو ترسوندم!
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.. ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم!
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم!
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم؛
بنابراین مال خودم رو دادم به تو.. برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه..
با همه عشق و علاقه من به تو،
مادرت

چشم مادر

مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود!
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم‌ها و بچه مدرسه ای‌ها غذا می‌پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که منو به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟
روز بعد یکی از همکلاسی‌ها منو مسخره کرد و گفت مامان تو فقط یک چشم داره! فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد…
بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری؟
اون هیچ جوابی نداد….
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم!

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم، اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی…
از زندگی، بچه‌ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه‌هاشو..
وقتی ایستاده بود دم در بچه‌ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی خبر! سرش داد زدم: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه‌ها رو بترسونی؟ گم شو از اینجا! همین حالا! اون به آرامی‌جواب داد: اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد.

یک روز یک دعوتنامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی‌خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه‌ها گفتن که اون مرده! اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که بدن به من:

ای عزیزترین پسرم،
من همیشه به فکر تو بوده ام..
منو ببخش که به خونت اومدم و بچه‌ها تو ترسوندم!
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.. ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم!
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم!
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم؛
بنابراین مال خودم رو دادم به تو.. برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه..
با همه عشق و علاقه من به تو،
مادرت

فرشته ای بنام مادر

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید،اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می‌خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این‌ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چگونه می‌توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو، زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست‌هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.او به آرامی‌یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد،می‌توانی او را مـادر صدا کنی.

شيخ كليني؛ طلايه‌دار حديث شيعه‌

شيخ كليني؛ طلايه‌دار حديث شيعه‌
جام جم آنلاين: حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر سيدرضا مودب، مدير گروه علوم قرآن و حديث دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه قم است. به مناسبت روز بزرگداشت محدث بزرگ شيخ كليني، با ايشان مصاحبه‌اي درباره بررسي شخصيت و سيره شيخ كليني و اهميت كتاب الكافي انجام داديم كه در اينجا تقديم خوانندگان محترم روزنامه مي‌شود.
حجت‌الاسلام مودب شيخ كليني را از آن نظر كه تدوين‌كننده اولين جامع حديثي شيعيان بوده است واجد اهميت دانسته و معتقد است كليني با در دست داشتن اصول اوليه كه به طور مستقيم اصحاب از امامان معصوم‌ص آن را دريافت كرده‌اند و هيچ‌گونه نقل به معنا و دستي در آن برده نشده است، حديث شيعه را به نسل‌هاي آينده رسانده تا اين مجموعه علمي بي‌نظير پس از اين نيز مورد استفاده قرار گيرد.

از زندگي شيخ‌كليني بفرماييد؟

ثقه‌الاسلام كليني، رئيس المحدثين و يكي از شخصيت‌هاي جهان اسلام بويژه تشيع است كه حدود قرن سوم متولد شده است و از نظر گروهي از مورخان سال 255 ولادت يافته و سال 328 اوايل قرن 4 از دنيا رفت. وي بخشي از دوران امام حسن عسكري‌ع را درك كرده و خاستگاه كليني از نظر برخي شهر ري بوده و مدتي را نيز در قم به سر برده است.

اولين موضوعي كه براي عالمان جهان بسيار مهم است كتاب «الكافي» است كه در عرصه شخصيت كليني مي‌درخشد. كليني كه حدود 75 سال عمر كرده است، به نظر مي‌رسد در حدود 45 سالگي به بعد شروع به نوشتن كتاب كافي كرده است. او كتاب‌هاي ديگري مانند «مصائب‌الائمه»، «تعبيرالرويا» و... نيز دارد. در هر صورت مهم‌ترين اثري كه او را جزو چهره‌هاي درخشان بين شيعيان قرار داده، كتاب گرانقدر الكافي است.

او علاوه بر اين كه محدث بوده، فقيه و در دوران خودش مرجع شيعيان نيز بوده است. عالماني چون شيخ طوسي او را عالمي گرانقدر معرفي كرده‌اند. نجاشي نيز كه يكي از ‌تراجم (رجال‌نويسان)‌ است او را چهره شاخص و از اصحاب در ري و موثق‌ترين افراد در حديث دانسته است. از بزرگاني كه ايشان را ستوده‌اند علامه محمدباقر مجلسي است كه مي‌گويد حق اين است كه در ميان علماي ما مانند كليني يافت نمي‌شود.

شخصيت ديگري كه او را ستوده، شيخ عباس قمي است كه مي‌گويد او پيشواي مومنين، انساني بزرگ و مورج مذهب در ايام غيبت است. علاوه بر محدثان شيعه، گروهي از اهل سنت نيز او را ستوده‌اند و او را صاحب كتاب بزرگي مي‌دانند، ازجمله ابن‌حجر كه مي‌گويد كليني از عالمان بزرگ شيعه در دوران مختلف به حساب مي‌آيد و مورج مذهب اماميه است. درخصوص دانش مرحوم كليني و علم و شخصيت او صحبت‌هاي فراواني است كه علم او در فقه و دانش‌هاي ديگر را نشان مي‌دهد. آنچه مهم‌تر است ستايش درباره كتاب او است.

مهم‌ترين اثر شيخ كليني چيست؟

در واقع بهترين اثري كه كليني از خود باقي گذاشته، كتاب بزرگ الكافي است. شيخ مفيد كه از عالمان بزرگ است مي‌گويد كافي از بزرگ‌ترين كتاب‌ها و پرفايده‌ترين كتب شيعه است. شهيد اول نيز در اين باره مي‌فرمايد كتابي همپاي كافي در حديث نوشته نشده است.

صدرالمتالهين كه از شارحان كتاب كافي است كتاب او را كتابي مهم دانسته كه در بيان حقايق اهل بيت‌ع نوشته شده است. مرحوم فيض كاشاني نيز كتاب او را كامل‌ترين و جامع‌ترين كتابي مي‌داند كه در حوزه جمع‌آوري احاديث نوشته شده است.

 علامه محمد باقر مجلسي، از محدثين بزرگوار، كتاب او را ضابط‌ترين، جامع‌ترين و برترين كتاب در مذهب اماميه دانسته است. به عبارتي ديگر، همه علمايي كه اين كتاب را خوانده‌اند، آن را تاييد كرده‌اند. به نظر مي‌رسد آنچه به اين كتاب ارزش داده، جامعيت نسبي در اين كتاب است. اين كتاب تمام رواياتي را كه در حوزه اصول و فروع وجود دارد، بيان كرده است.

كتاب كافي مشتمل بر چند بخش است؟

كتاب كافي مشتمل بر 3 بخش است كه به جامعيت كتاب بسيار كمك كرده است. بخش اول كه در باب اعتقادات است از كتاب عقل و جهل شروع شده و در ادامه كتاب فضل‌العلم، توحيد، حجت، ايمان و الكفر، كتاب‌ الدعا، ‌كتاب ‌الفضل‌القرآن و كتاب العشره است. عناوين ياد شده دربرگيرنده مسائل مفيد اعتقادي فكري و انديشه‌اي است كه هر شيعه در اصول اعتقادي به آن احتياج دارد و اين مسائل در كتاب اصول آمده است. كليني در اين بخش سعي كرده است رواياتي را كه درخصوص اعتقادات است بياورد كه از خداشناسي آغاز مي‌شود.

از ديگر ويژگي‌هاي جامعيت اين كتاب، بخش فروع است كه مفصل‌ترين بخش كتاب الكافي به حساب مي‌آيد. فروع اين كتاب از كتاب الطهاره شروع شده، كتاب الصلوه و كتب ديگر را دربر مي‌گيرد كه در ارتباط با مسائل فقهي است و آخرين بخش اين كتاب با عنوان روضه، تعدادي احاديث را دربرگرفته كه برخي اخلاقي  تاريخي و برخي در حوزه‌هاي تحصيلي است. مرحوم كليني در گردآوري كتاب سعي كرده است همه نيازهاي جامعه خود را مورد توجه قرار دهد.

چرا بخش اعظم كتاب او فروع است؟

چون در دوران كليني بيشترين نياز، مسائل فقهي بوده است. بخش اعظم اين كتاب، به كتاب فروع اختصاص دارد؛ البته قبل از مباحث فقهي، مباحث اعتقادي كه اصلي‌ترين و مهم‌ترين مباحث هستند مورد توجه كليني بوده است.

ويژگي دومي كه اين كتاب و به تبع، شخصيت او را مورد توجه قرار داده تنظيم و ‌ترتيب رواياتي است كه چه در بخش اصول و فروع و چه در بخش روضه آمده، بويژه در بخش فروع بيشتر روايات را به‌گونه‌اي چيده است كه نشان مي‌دهد ايشان كوشيده در بخش هر حديث رواياتي كه صحيح‌تر و كامل‌تر است در آغاز بياورد و رواياتي كه احتمالا از رتبه و اعتبار كمي برخوردار بوده برچيده شود؛ يعني در هر بابي كه مراجعه‌كنندگان به آن مراجعه خواهند كرد بهترين و صحيح‌ترين روايات در آن باب را مي‌بينند. به همين دليل است كه ميزان صحت رواياتي كه در آغاز آمده بيشتر مورد توجه ديگران است.   

نكته ديگري كه در چينش روايات و نظم كلي به چشم مي‌خورد، آن است كه در آغاز، مباحث عقل و جهل را مورد بررسي قرار مي‌دهد و سپس مباحث توحيد و پس از آن به مسائل ديگر مي‌پردازد. اين نوع چينش مورد توجه ديگران بوده است و خود او در كتاب فضيلت علم مي‌گويد: نخستين بابي را كه با آن كتابم را شروع مي‌كنم، كتاب عقل و فضيلت علم است.

در ادامه بيان مي‌كند: زيرا عقل محوري است كه مدار همه چيز بر اوست و به كمك عقل بايد احتجاج كرد و او را زيرپايه همه مباحث فكري مي‌دانم. با اين كه كتاب او روايي است، اما نخست رواياتي را كه درخصوص خردورزي است، بيان مي‌كند. اين برخاسته از انديشه‌اي است كه ايشان در روايات دارد و به گونه‌اي از رواياتي نشات گرفته كه در آن به تدبر و تفكر، انديشه و خردورزي تاكيد شده است.

ويژگي ديگري كه كتاب كليني را در رتبه بسيار مناسبي قرار داده، رعايت سند‌ها و نوشتن معاني و محتوا و پرهيز از نقل معنا در عبارات است. كليني كوشيده سند روايات را كامل بياورد و متني كه از معصوم‌ع نقل مي‌كند به صورت كامل و با كمترين تغيير الفاظ باشد. به همين دليل در آغاز هر روايت، آن روايت را به معصوم‌ع نسبت مي‌دهد و مثلا مي‌گويد: قال الصادق‌ع و قال الباقرع كه اين نشان مي‌دهد ايشان سعي كرده رواياتي را كه نقل مي‌كند از نظر نص و متن كامل باشد و تغييري در آنها روي ندهد. به همين دليل مي‌توان گفت كتاب كافي كه بعدها جزو كتب اربعه شمرده شده، از كتاب‌هايي است كه عالمان به متن و سند آن توجه فراواني كرده‌اند.

كليني حدود 16 هزار روايت در 3 بخش كتاب خود يعني اصول، فروع و روضه گردآورده كه از نظر كليني تمام روايات آن صحيح است؛ زيرا كليني تعداد رواياتي را كه جمع كرده در طول 20 سال در سفرها و با تلاش‌هاي فراوان سعي كرده است از اصلي‌ترين منابع گردآوري كند و آنها را از ميان رواياتي كه داراي رتبه بالايي نبوده، تهيه كند. بدين جهت كليني براي جمع‌آوري روايات خود از استادان و محدثان گرانقدر كمك گرفته تا روايات دچار كاستي نباشد.

به همين دليل او در مقدمه كتاب خود مي‌گويد: من روايات را به گونه‌اي جمع كرده‌ام كه از اعتبار و صحت بالايي برخوردار باشد. در مقدمه‌اي كه كليني در آغاز كتابش مي‌آورد به اين نكته توجه دارد و به كسي كه از او درخواست مي‌كند اين كتاب را بنويسد، پاسخ مي‌دهد و مي‌گويد: اي برادر آگاه شدم از آن كه شكايت نسبت به مردم زمان داري كه ايشان در ناداني با هم سازش دارند و در آباداني راه جهالت، كوشش دارند تا آنجا كه نزديك است دانش از ايشان قهر كند.

در ادامه مي‌فرمايد: يادآور شدي كه مطالبي برايت مشكل شده است و به واسطه اختلاف در روايات آنها را نمي‌فهمي و دانستي كه اختلاف به دليل اختلاف علل و اسباب آن است و گفتي كه به دانشمندي مورد اطمينان دسترسي نداري.

در ادامه كليني مي‌گويد: گفتي كه مي‌خواهي كتابي داشته باشي كه تمام بخش‌هاي زندگي در آن باشد و طالب علم را بي‌نياز كند و مرجع طالب عنايت باشد و كسي كه عمل به اخبار صحيح و سنت‌هاي ثابت شده را خواهد، از آن مرجع و كتاب برگيرد و واجبات خدا از سنت پيامبران ادا شود.

كليني گرچه از نام كسي كه از او مي‌خواهد كتاب بنويسد ياد نمي‌كند، اما نشان مي‌دهد كه او يك برادر ديني بوده كه مي‌خواهد كتابي را داشته باشد كه اخبار صحيح ائمه‌ع در آن باشد و كليني در پاسخ او مي‌گويد من آنچه را كه تو خواسته‌اي انجام داده‌ام. مفهوم جمله كليني اين است كه رواياتي را آورده كه از امام معصوم‌ع نقل شده؛ بنابراين با توجه به مقدمه و متن كتاب به نظر مي‌رسد كليني در گردآوري احاديث تلاش فراواني كرده است و در مقدمه اشاره مي‌كند به اين كه فردي از او درخواست نوشتن كتاب را كرده است كه در زمان او بسياري از مردمان در حديث دچار اختلاف بوده‌اند.

گاهي ممكن است در موضوع واحدي 2 حديث با هم اختلاف و تفاوت داشته باشند. مثلا حديثي نماز جمعه را واجب و حديثي مستحب بداند يا حديثي انجام كاري را لازم و حديثي ديگر غيرلازم بداند؛ يعني اختلاف در احاديث اين زمينه ذهني را ايجاد مي‌كرده كه عده‌اي به دنبال دانشمندان بروند و روايات صحيح را دريافت كنند.

به همين دليل بايد بگويم كليني با تدبيري كه داشته، روايات صحيح را گردآوري كرده؛ رواياتي كه بتواند جامعه هر دوره را هدايت كند. كليني براي از ميان بردن اختلافات در حديث از استادان زيادي كمك گرفته است كه مي‌توان از برخي استادان او نام برد؛ شخصيت‌هاي گرانقدري مانند علي بن ابراهيم قمي كه از مفسران بزرگ است، همچنين صاحب كتاب بصائر الدرجات و....

گفتني است كه پيش از تدوين كتاب كافي، كتاب‌هاي ديگري وجود داشته كه از آنها به عنوان اصول ياد شده است. اصول «اربعه مأئه» كه مجموعه‌هاي كوچك حديثي بوده كه مستقيم از زبان معصوم‌ع گرفته شده است و اينها به حدود 400 اصل مي‌رسد.

مقصود از اصل، مجموعه‌هاي كوچكي بوده‌اند كه شاگردان معصومين‌ع احاديثي را كه از ايشان شنيده‌اند در آنها ثبت كرده‌ و به نظر مي‌رسد جمع زيادي از اين اصول در زمان امام باقرع يا امام صادق(ص) گردآوري شده و در دست علاقه‌مندان وجود داشته تا دوران مرحوم كليني كه مرحوم كليني اقدام به تدوين كتاب كافي كرده است.

با وجود اين مجموعه‌ها چرا كليني به تدوين كتاب‌ الكافي همت مي‌گمارد؟

چون اين مجموعه‌ها در برگيرنده همه احاديث به طور كامل نبوده است. در ضمن اين مجموعه‌هاي حديثي دسته‌بندي نداشته‌اند و هر كدام ممكن است موضوعات متنوعي را كنار هم داشته باشد يا براي طالبان علمي كه علاقه‌مند بودند، احاديث را دسته‌بندي شده در كتاب جامعي داشته باشند و بويژه براي اين كه احاديث صحيح را انتخاب كنند نياز به كتابي مانند كتاب كليني وجود داشته است بنابراين گرچه محدثان به نوشتن كتاب‌هاي حديثي دستور داده‌اند يا خود امامان معصوم اين كتاب‌ها را نوشته بودند، اما نسخه‌هاي آنها تا زمان كليني به كتاب بزرگي تبديل شده است به نام كافي كه همين كتاب، احاديث شيعه را تا امروز حفظ كرده است.

نكته‌اي كه در آغاز ذكر كردم ميزان اعتبار روايات است كه بين اين 16 هزار حديثي كه آورده است، سعي كرده برترين روايات را بياورد. ولي از نظر محدثان بعدي و شخصيت‌هايي مانند مرحوم مجلسي يا شهيد ثاني يا ملاصدرا كه بر كتاب كليني تامل كرده‌اند، ممكن است برخي احاديث او در بين حسن، ضعيف، صحيح و موثق هستند يعني همه در رتبه صحيح نيستند، بلكه برخي در رتبه‌هاي ديگر باشند.

به عبارتي ديگر، ملاك كليني در روزگار خودش صحيح بوده اما از نظر محدثين قرن 6 به بعد؛ يعني از زمان سيد بن طاووس تا زمان مرحوم مجلسي اعتبار احاديث غالبا بر اساس سند حديث بوده است. به همين دليل برخي از احاديث كليني را صحيح ندانسته‌اند.

آيا امروزه مي‌توان به كتاب الكافي اعتماد داشت و به آن مراجعه كرد؟

امروزه مي‌توان بدون هيچ نگراني به احاديث كافي مراجعه كرد و كتاب وي را مورد توجه قرار داد؛ البته كليني نيز ممكن است دچار برخي خطاها شده باشد، زيرا او معصوم نيست، اما ميزان خطا قطعا كم خواهد بود، ولي بررسي متني و سندي است كه كتاب كافي را در رتبه بالايي قرار داده است. آنچه قابل تامل و دقت است، پس از دوران كليني آثار و كتاب‌هاي زيادي در خصوص شرح و حواشي است كه در كتاب كافي نوشته شده است.

با مطالعه كتب تاريخ حديث مي‌توان گفت هيچ كتابي به اندازه كافي مورد توجه محدثين قرار نگرفته است؛ زيرا پس از تدوين اين كتاب محدثان زيادي به شرح اين كتاب يا مختصرنويسي اين كتاب يا حواشي بر اين كتاب يا ديگر بحث‌هاي علمي كه در خصوص اين كتاب انجام شده است همت گماشتند كه مهم‌ترين آنها را مي‌توان شرح مرآت‌العقول علامه مجلسي كه شرح اخير آن است نام برد.

كتاب مرآت‌العقول نشان از همت بلند علامه مجلسي است كه بعد از تدوين كتاب «بحارالانوار» به تدوين اين كتاب همت گماشته و كتاب كافي را بيشتر در معرض انديشه‌ها قرار داده است. مرحوم مجلسي ابتدا براي هر حديثي از نظر حديثي اظهاراتي كرده و سپس به شرح و توضيح متن هر حديث پرداخته و شرحي كه داده براي علاقه‌مندان حديث بسيار گرانقدر است.

مرحوم مجلسي تمام كتاب كافي را يعني هم اصول و هم فروع و هم روضه را شرح دادند. شرح‌هاي عالمانه‌اي كه او بر اين كتاب نوشته هم نشانگر بزرگي مرحوم مجلسي است و هم نشانگر عظمت مرحوم كليني كه چگونه روايات گرانقدري را جمع‌آوري كرده است. كتاب مرآت‌العقول امروزه بيشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته بخصوص پس از انقلاب اسلامي، مطالعاتي كه به شرح و بررسي احاديث مي‌پردازد، بيشتر شده است.

شروح ديگري نيز مانند شرح ملاصدرا بر كتاب كافي يا شرح ملا صالح مازندراني نوشته شده است و عالمان بزرگي نيز اين كتاب را ‌ترجمه و بدقت مورد مطالعه خودشان قرار داده‌اند كه همه اينها حكايت از اين دارد كه كتاب و شخصيت كليني مورد توجه محدثان و فقها واقع شده است.

آن چنان كه مي‌دانيد كتاب كافي در بخش دوم يك دوره رساله عمليه‌اي است كه براي مردم آن روزگار و روزگارهاي بعد، از جمله روزگار ما مي‌تواند مورد استفاده قرار بگيرد و روايات فقهي كه نوشته است امروزه براي محدثان و علاوه بر آن براي خوانندگان ديگر و براي تمام علاقه‌مندان حديث مفيد است بخصوص ‌ترجمه‌هايي كه انجام شده اين كتاب را بيشتر مورد استفاده قرار داده است.

اين كه شما مي‌فرماييد كافي رساله‌اي عمليه براي افراد بوده است، آيا شيخ كليني مانند شيخ صدوق اين كار را كرده است؟

از مقدمه كتاب كافي به نظر مي‌رسد فروع كافي يك دوره رساله عمليه است، اما با اين تفاوت كه نسبت به كتاب «من لا يحضره الفقيه» شيخ صدوق، رواياتي را كه كليني آورده چندين برابر روايات شيخ صدوق است. اين نكته را نيز بايد اشاره كرد كه شيخ صدوق فقط مسائل فقهي را نوشته، اما مرحوم كليني يك مجموعه شامل موضوعات مختلف را نگاشته و بخش اعظم آن را مسائل فقهي شامل مي‌شود و بخش كمتر آن روايات روضه و بخش مياني آن روايات اصول كافي است.

آيا كتاب روضه براي كليني است يا اين كه طبق نظر برخي مربوط به شهيد ثاني است و به اشتباه اين كتاب به ايشان نسبت داده شده است؟

گروهي انديشيده‌اند كه كليني فقط به كتاب اصول و فروع پرداخته و كتاب روضه را ممكن است شهيد ثاني تدوين كرده باشد، اما با مطالعاتي كه انجام شده مي‌توان اذعان كرد كه كتاب روضه را نيز كه اكنون همراه اصول و فروع چاپ مي‌شود كليني تدوين كرده؛ زيرا سند و طريق رواياتي كه در روضه آمده بسيار مشابهت دارد با طريق‌هايي كه در اصول و فروع وجود دارد؛ به عنوان مثال اگر شما يك راوي در روضه و جايگاه و طبقه قبل و بعد آن را در نظر بگيريد، از تعداد رواياتي كه از آن راويان در روضه آمده است بخوبي مشابهت فراواني ميان اصول و فروع با روضه ديده مي‌شود بويژه كه محدثان پس از كليني مانند شيخ طوسي و ديگران ضمن اين كه از كتاب اصول و فروع نام برده‌اند از كتاب روضه نيز ياد كرده‌اند.

به نظر مي‌رسد ميزان دقتي كه مرحوم كليني در جمع‌آوري روايات اصول و فروع انجام داده در جمع‌آوري روضه انجام نداده است؛ چرا كه روايات اصول و فروع از جايگاه بالاتري برخوردار بوده‌اند. روايات اصول مباحث اعتقادي و روايات فروع به مسائل فقهي باز مي‌گشته است، به اين دليل دقت بيشتري را مي‌طلبيده كه كليني در مورد روايات اصول و فروع به كار ببرد، اما در روايات روضه كه روضه به معني باغي است، اين اهتمام و دقت را لازم نمي‌دانسته و چه بسا ميزاني براي اين ميزان اهتمام وجود نداشته است. به هر حال كتاب روضه هم، از مجموعه آثار كليني و مورد احترام محدثين است.

درباره جمله مشهور«الكافي كاف لشيعتنا»

در خصوص اين جمله بر اساس گزارش‌هايي كه برخي افراد آورده‌اند، چنين عبارتي شايع شده كه حضرت صاحب‌الامرعج كتاب را ملاحظه كرده‌اند و فرموده‌اند «الكافي كاف لشيعتنا» و اين جمله در برخي آثار كه در خصوص كتاب كافي است، آمده و متعرضان چنين سخني بيان مي‌دارند كه مرحوم كليني در زمان غيبت صغري بوده است.

اگر ولادتشان به‌گونه‌اي باشد كه ايشان حيات امام حسن عسكري‌ع و بخشي از دوران نواب خاص را درك كرده اند و كتابي كه كليني نوشته به دست نواب خاص رسيده و از طريق آنها به دست حضرت صاحب الامرعج رسيده است، مي‌‌توان گفت حضرت چنين تاكيدي را بر اين كتاب داشته است. اما با مطالعه‌اي كه محققان انجام داده اند دليل مطمئني بر چنين گفتاري يافت نشده است.

گرچه مطمئن هستيم كليني با سعي و تلاش فراواني اين كار را انجام داده است. كتاب ايشان به طور كلي مورد توجه حضرت ولي عصرعج و محدثان بوده است. به نظر مي‌رسد اين جمله از محدث نوري است كه از طرف ايشان گزارش شده كه كافي بر آن حضرت وارد شده و حضرت آن جمله را فرموده‌اند. از جمله كساني كه اين جمله را مورد توجه قرار داده ملاخليل قزويني است كه چند جمله مشهور درباره كافي دارند كه از جمله اينهاست كه حضرت صاحب تمام روايات كافي را ديده و همه را معتبر دانسته و در هر كجا لفظ «ر‌گ‌و‌گ‌ي‌گ‌» آمده، يعني كليني آن را از امام عصرعج بدون واسطه نقل كرده است. برخي از افراد ديگر نيز چنين گزارشي را بيان كرده‌اند.

علي بن طاووس هم درباره كتاب كليني آورده كه كليني در زمان وكلاي اربعه امام زمان؛ يعني عثمان بن سعيد عمري و فرزندش ابوجعفر و حسين بن روح و علي بن محمد سمري مي‌زيسته و پيش از علي بن محمد سمري از دنيا رفته است. پس كليني راهي براي تاييد منقولات خود داشته است، اما با وجود اين هيچ يك اين عبارت را يك حديث تلقي نكرده، بلكه يك جمله شايع بوده و سندي براي آن يافت نشده است و تاييدي خاص از نواب نداشتيم.

متن هاي عاشقانه براي روز مادر

http://www.mihandownload.com/download/sms-rooz-madar.jpg
به مناسبت نزديك شدن به روز مادر در سايت ميهن دانلود مجموعه‌ای بسیار زیبا و بی‌نظیر از متن‌های عاشقانه کوتاه که می‌تواند در کنار هدیه روز مادر قرار بگیرد براي شما دوستان هميشگي سايت آماده كرده ايم.


حکایت سپیده
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ«پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمه الله در این باره نگاشته اند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجب ترین واجبات است؛ همان گونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگ ترین گناهان است». و در جای دیگری آورده اند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.

بزرگ ترین واجب
در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیه السلام می فرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیان گر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیه السلام حکایت می کند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمی آید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرمایند:«نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ ترین واجب است».

زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد.

بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفه هاست. پدر و مادر بی شمارترین بوسه های محبت آمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبت ها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبت ها و بی شائبه ترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.

نگاه محبت آمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود:هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».

چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواری ها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یک سو، و ناتوانی های فرساینده ای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنج ها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان می کند. بی شک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.

غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد!

خدمات جبران ناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم. خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم. با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند.

عطر همه گل ه
یاس ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می گیرند. شبنم، گل واژه اشک های توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای هم آغوش پروانه ها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گل ها زیباتر و از همه آنها خوش بوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گل های شکفته را نثار وجودت می کنم.

سرو سایه گستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگی مان بذر سپیده و مهر می کاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایه گستر زندگی ام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوب ترین، ای رئوف ترین سرچشمه مهربانی ها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بی شائبه ات در بارگاه الهی پذیرفته باد.

شگرفی عشق
همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی هاست.

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بی نواتر و نیازمندتر از همیشه اند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: ۱٫ نماز خواندن برای آنان؛ ۲٫ آمرزش خواستن برای آنان؛ ۳٫ وفا کردن به پیمان هایشان؛ ۴٫ بزرگداشت دوستان آنان.

بر مزار تو
مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفته ای. هنوز دست احساس تو را حس می کنم. تو زنده ای!

زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنت های اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه می دارد و هم یکی از شیوه های احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.

عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.

حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا که تو شیر مردی و من پیر زن

زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم.مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند.خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

روز معلم

 روز معلم

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد.

 انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس �معلم� ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

 مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه �علم� به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  � هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون� �آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.� (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه   Knowledge در

 انگليسي وConnaissance   در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

   2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني �خلق الانسان علمه البيان� (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

  معنای عالم  باتوجه به دو تعريف از علم

 ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور �قال يا آدم اننبئهم باسمائهم� (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن  است  كه:

�ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه� (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد �هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين� (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند(جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط

 پيامبر(ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است  چرا  كه �وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود  و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره  تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

 ارزش و مقام معلم

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (11  ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند.

 

 هنر معلمي:

 معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

 اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

 در اين آيات خداوند، خود را �معلم� مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.  مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش

 داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

 از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

 خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به  بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت،  شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به  عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير �الاکرام� بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه  او، يعني علم و دانش هم طراز است.

  به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

 معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

معلّمي برتر از شهادت

 حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:� هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت �. اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان

 امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: � حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني �.

 

لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد

 مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: � معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش    نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد� .

 

حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)

 حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند        و مي فرمايد:� حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي        مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم �.

 

 داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

 بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

 قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: �آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : �تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟� گفت: �اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري

 نافرماني تو نمي کنم�. گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.�

  

 معلمي در کلام امام خميني (ره):

 نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. 

 معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

 دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: �من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛   هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.� اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر

 خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. 

 

 معلم در کلام استاد مطهري:

 معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او   را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم  

 مشتعل  شود.

  مقام معلم

 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

استاد حسين شهريار

به مناسبت روز کارگر

به مناسبت روز کارگر

 

کارگران عامل رشد و انحطاط کشورها

اگر کشورى رو به رشد برود، با دست شما کارگران عزیز رو به رشد مى‏رود و اگر کشورى رو به انحطاط برود، باز هم با شماست که رو به انحطاط مى‏رود؛ با کار نکردن یا کم کار کردن یا علاقه به کار نداشتن است که رو به انحطاط مى‏رود. کشور امروز از شماست، از کارگران است، کشور مال شماست. کشور، دیگر اجانب در آن دخالت ندارند، دیگر اختناقها نیست، دیگر فشارها نیست، دیگر چپاولیها نیست. امروز کشور مال شماست و شما مسئولیت او را مستقیم دارید. اگر در این مسئولیت کوشش نکنید، اگر در این امرى که به عهدۀ شماست کوشش نکنید و آن دِیْنى که بر کشور خودتان، بر اسلام دارید ادا نکنید شما مسئول هستید.

و چنانچه کوشش کنید و چرخهاى مملکت را به راه بیندازید، شما پیش خداى تبارک و تعالى بسیار ارجمند هستید. اسلام براى شما ارج زیاد قائل است، اسلام شما را خُزّان زمین مى‏داند، شما خزانه‏دار زمین هستید که زمین را شما باید آباد کنید و از شماست که آباد کنید و براى خود شماست که آباد کنید. باید این مسئولیت را آنطور که مى‏دانید، آنطور که مى‏خواهید، این مسئولیت را به عهده بگیرید و گوش به حرف کسانى که مى‏خواهند نگذارند که این چرخها به راه بیفتد ندهید. آنها به شما علاقه ندارند؛ اسلام عزیز است که براى شما ارج قائل است و براى شما حق قائل است و حقوق شما را به شما رد خواهد کرد. بگذارید اسلام تحقق پیدا بکند، بگذارید ریشه‏هاى گندیده استبداد و استعمار فرو بریزد، کنده بشود، بگذارید اشخاصى که مى‏خواهند براى دیگران کار بکنند فلج بشوند.

نقش کارگران و کشاورزان در سازندگى کشور

شما برادران ما هستید، شما عزیزان ما هستید، شما باید این مملکت را اداره بکنید، شما هستید که مى‏توانید این بار را به منزل برسانید، شما هستید که در کارخانه‏ها مى‏توانید چرخ کارخانه‏ها را به جنبش درآورید و به راه بیندازید و مملکت را نجات بدهید. شما دهقانان هستید که مى‏توانید چرخ کشاورزى را به راه بیندازید و فعالیت شماست که کشاورزى را به طور صحیح مى‏تواند عملى کند.

شما مى‏دانید که کشاورزى ما را به زمین زده‏اند، از بین بردند، حالا بر شماست که بعد از اینکه مملکت مال خود شما شده است و دست اجانب کوتاه شده است، به کشاورزى خودتان ادامه بدهید و مهلت بدهید که دولت به شما کمک بکند و مى‏کند کمک، آنقدرى که مى‏تواند کمک مى‏کند. شما برادران کارگر ما هستید؛ در کارخانه‏ها بگذارید چرخ کارخانه‏ها به راه بیفتد تا اینکه این مملکت آباد بشود براى همه، براى شما. شما بگذارید، مهلت بدهید که این کارخانه‏ها به راه بیفتد و چرخ مملکت به جنبش بیفتد و شما همه با ما برادر هستید و ما همه در خدمت شما هستیم. شمایید که مى‏توانید مملکت را اداره کنید و مى‏توانید این آشفتگیها را از بین ببرید.

شما مى‏دانید که اینها رفتند و آشفته کردند این مملکت را. شما مى‏دانید که اینها چپاول کردند و رفتند و خزاین ما را تهى کردند و رفتند. حالا باید همۀ ما با هم، یک قشر تنها نه ـ تمام ـ همه با هم کوشش کنیم و این چرخهاى مملکت را راه بیندازیم تا اینکه مملکت ما سر و صورتى پیدا بکند. اسلام براى شما حقوق قائل هست؛ حق همه را خواهد داد. براى همۀ زنها و مردهاى کارگر، براى همۀ زنها و مردان دهقان حق قائل است اسلام، و آنها را عزیز مى‏شمارد و حق آنها را به آنها رد خواهد کرد.

شما بگذارید که اسلام تحقق پیدا بکند، جمهورى اسلام با احکام نورانى اسلام تحقق پیدا بکند. نگذارید این اشخاصى که مى‏خواهند نگذارند این چرخها به راه بیفتد، مى‏خواهند نگذارند کشاورزى ما تحقق پیدا بکند و کارخانه‏هاى ما به راه بیفتد، شما نگذارید اینها یک همچو فعالیتها را بکنند و شما را اغفال کنند. آنها شما را مى‏خواهند اغفال کنند که منافع این مملکت را ببرند، که خزاین این مملکت را ببرند، که آنهایى که مى‏خواهند این خزاین را ببرند، دست آنها باز باشد. شما باید مانع بشوید از این معنا؛ همه باید مانع بشویم از این معنا.

من از خداوند تبارک و تعالى صحت و سلامت همۀ ملت و عظمت اسلام و عظمت ملت و استقلال و آزادى این ملت را خواستارم. همه با هم، دهقان با ما و کارگر با ما و همه با هم به پیش!

والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته

________________________________________

پانویس:

[۱]ـ سورۀ اسراء، آیۀ ۴۴: «و هیچ موجودى نیست جز آنکه او را به پاکى مى‏ستاید، ولى شما ذکرتسبیح ایشان را در نمى‏یابید.»

منبع: صحیفه امام جلد ۷ ص ۱۷۱

 

کارگران عامل رشد و انحطاط کشورها

اگر کشورى رو به رشد برود، با دست شما کارگران عزیز رو به رشد مى‏رود و اگر کشورى رو به انحطاط برود، باز هم با شماست که رو به انحطاط مى‏رود؛ با کار نکردن یا کم کار کردن یا علاقه به کار نداشتن است که رو به انحطاط مى‏رود. کشور امروز از شماست، از کارگران است، کشور مال شماست. کشور، دیگر اجانب در آن دخالت ندارند، دیگر اختناقها نیست، دیگر فشارها نیست، دیگر چپاولیها نیست. امروز کشور مال شماست و شما مسئولیت او را مستقیم دارید. اگر در این مسئولیت کوشش نکنید، اگر در این امرى که به عهدۀ شماست کوشش نکنید و آن دِیْنى که بر کشور خودتان، بر اسلام دارید ادا نکنید شما مسئول هستید.

و چنانچه کوشش کنید و چرخهاى مملکت را به راه بیندازید، شما پیش خداى تبارک و تعالى بسیار ارجمند هستید. اسلام براى شما ارج زیاد قائل است، اسلام شما را خُزّان زمین مى‏داند، شما خزانه‏دار زمین هستید که زمین را شما باید آباد کنید و از شماست که آباد کنید و براى خود شماست که آباد کنید. باید این مسئولیت را آنطور که مى‏دانید، آنطور که مى‏خواهید، این مسئولیت را به عهده بگیرید و گوش به حرف کسانى که مى‏خواهند نگذارند که این چرخها به راه بیفتد ندهید. آنها به شما علاقه ندارند؛ اسلام عزیز است که براى شما ارج قائل است و براى شما حق قائل است و حقوق شما را به شما رد خواهد کرد. بگذارید اسلام تحقق پیدا بکند، بگذارید ریشه‏هاى گندیده استبداد و استعمار فرو بریزد، کنده بشود، بگذارید اشخاصى که مى‏خواهند براى دیگران کار بکنند فلج بشوند.

نقش کارگران و کشاورزان در سازندگى کشور

شما برادران ما هستید، شما عزیزان ما هستید، شما باید این مملکت را اداره بکنید، شما هستید که مى‏توانید این بار را به منزل برسانید، شما هستید که در کارخانه‏ها مى‏توانید چرخ کارخانه‏ها را به جنبش درآورید و به راه بیندازید و مملکت را نجات بدهید. شما دهقانان هستید که مى‏توانید چرخ کشاورزى را به راه بیندازید و فعالیت شماست که کشاورزى را به طور صحیح مى‏تواند عملى کند.

شما مى‏دانید که کشاورزى ما را به زمین زده‏اند، از بین بردند، حالا بر شماست که بعد از اینکه مملکت مال خود شما شده است و دست اجانب کوتاه شده است، به کشاورزى خودتان ادامه بدهید و مهلت بدهید که دولت به شما کمک بکند و مى‏کند کمک، آنقدرى که مى‏تواند کمک مى‏کند. شما برادران کارگر ما هستید؛ در کارخانه‏ها بگذارید چرخ کارخانه‏ها به راه بیفتد تا اینکه این مملکت آباد بشود براى همه، براى شما. شما بگذارید، مهلت بدهید که این کارخانه‏ها به راه بیفتد و چرخ مملکت به جنبش بیفتد و شما همه با ما برادر هستید و ما همه در خدمت شما هستیم. شمایید که مى‏توانید مملکت را اداره کنید و مى‏توانید این آشفتگیها را از بین ببرید.

شما مى‏دانید که اینها رفتند و آشفته کردند این مملکت را. شما مى‏دانید که اینها چپاول کردند و رفتند و خزاین ما را تهى کردند و رفتند. حالا باید همۀ ما با هم، یک قشر تنها نه ـ تمام ـ همه با هم کوشش کنیم و این چرخهاى مملکت را راه بیندازیم تا اینکه مملکت ما سر و صورتى پیدا بکند. اسلام براى شما حقوق قائل هست؛ حق همه را خواهد داد. براى همۀ زنها و مردهاى کارگر، براى همۀ زنها و مردان دهقان حق قائل است اسلام، و آنها را عزیز مى‏شمارد و حق آنها را به آنها رد خواهد کرد.

شما بگذارید که اسلام تحقق پیدا بکند، جمهورى اسلام با احکام نورانى اسلام تحقق پیدا بکند. نگذارید این اشخاصى که مى‏خواهند نگذارند این چرخها به راه بیفتد، مى‏خواهند نگذارند کشاورزى ما تحقق پیدا بکند و کارخانه‏هاى ما به راه بیفتد، شما نگذارید اینها یک همچو فعالیتها را بکنند و شما را اغفال کنند. آنها شما را مى‏خواهند اغفال کنند که منافع این مملکت را ببرند، که خزاین این مملکت را ببرند، که آنهایى که مى‏خواهند این خزاین را ببرند، دست آنها باز باشد. شما باید مانع بشوید از این معنا؛ همه باید مانع بشویم از این معنا.

من از خداوند تبارک و تعالى صحت و سلامت همۀ ملت و عظمت اسلام و عظمت ملت و استقلال و آزادى این ملت را خواستارم. همه با هم، دهقان با ما و کارگر با ما و همه با هم به پیش!

والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته

________________________________________

پانویس:

[۱]ـ سورۀ اسراء، آیۀ ۴۴: «و هیچ موجودى نیست جز آنکه او را به پاکى مى‏ستاید، ولى شما ذکرتسبیح ایشان را در نمى‏یابید.»

منبع: صحیفه امام جلد ۷ ص ۱۷۱

به مناسبت روز کارگر

به مناسبت روز کارگر

به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن سال ۵۷ و برگزاری همه پرسی ۱۲ فرودین سال ۵۸ که به استقرار نظام جمهوری اسلامی در ۳۱ سال پیش منجر شد؛ حضرت امام خمینی، بنیانگذار نظام اسلامی ایران به مناسبت روز جهانی کارگر سال ۵۸، از شهر قم پیامی را با موضوع شان کار و کارگر و سازندگی کشور خطاب به کارگران و دیگر اقشار ملت صادر کردند؛ متن کامل این پیام تاریخی به شرح ذیل است:

 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

هر روز، روز کارگر است

اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد والاّ هر روز روز کارگرى است و کارگران است بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است. اینکه ما یک روز اختصاص بدهیم به کارگر، مثل این است که یک روز را اختصاص بدهیم به نور، یک روز را اختصاص بدهیم به خورشید. هر روز نور هست و روز نور است، هر روزْ روز خورشید است؛ لکن شاید این براى یک تشریفات و تعظیمى باشد، از این جهت مضایقه نیست، لکن اگر واقع‏بینى باشد، کار و کارگر در تمام عوالم ماقبل طبیعت و عالم طبیعت و عوالم مابعدالطبیعه، کار و کارگر همه جاست و تمام موجودات عالم، چه موجودات قبل از طبیعت باشد و چه موجودات طبیعى باشد و چه موجودات بعد از طبیعت، همه از کارگر پیدا شده است، و کارْ نظیر «وجود» است که در همۀ شئون عالم دخالت دارد.

عظمت و منزلت کار و کارگر

عالم موجود شده است از فعالیت خدا، اجزاى عالم موجود شده است از فعالیتهایى که بعضِ موجودات دارند. هیچ موجودى را شما نمى‏توانید سراغ کنید الاّ اینکه کارگر و کار در او موجود است و خودش کار است. کارگرها هم کارند، از کار پیدا شده‏اند.

ذرات موجودات در عالم ـ در عالم طبیعت ـ فعال هستند براى ایجاد همۀ موجوداتى که در این عالم است؛ حتى جمادات، حتى اشجار، همه زنده‏اند، همه کارگرند کار احاطه دارد بر همۀ عوالم. از اول با کار عالم موجود شده است و کارگر مبدأ همۀ موجودات است. حق تعالى مبدأ کارگرى است و کارگر است، فعال است. موجودات عالم غیب [که] با فعالیت غیبى تحقق پیدا کرده‏اند، کارگرند. موجودات عالم طبیعت ـ هر جا که شما ملاحظه کنید، هر قشرى از اقشار را که ملاحظه کنید، چه موجوداتى که به نظر ما در پست‏ترین مراتب وجودند مثل معادن و زمینها و جمادات و چه آنهایى که بعد از این مرتبه موجودند مثل نباتات، اشجار و چه آنهایى که بعد از اینها موجودند مثل حیوانات و چه آن که مافوق اینهاست مثل انسان ـ همه جلوۀ کارند و همه کارگر. کارگرها اینها را درست کرده‏اند. کارگرى بر همۀ موجودات احاطه دارد.

عالم مابعدالطبیعه ـ در جنت و نار ـ هم از کار و کارگرى پیدا شده است. بهشت و دوزخ از کار انسان پیدا شده است. در کار انسان است که یا عمل صالح است یا کار خوب است که مبدأ تحقق بهشت است یا اعمال غیرصالح و فاسد است که مبدأ دوزخ است. نباید ما اختصاص بدهیم یک روزى را به کارگر به اعتبار اینکه این روز حظّ کارگر، همین روز است. بله، مانع ندارد که یک روزى را ما انتخاب کنیم براى کارگر که بفهمانیم به عالم که کار و کارگرى است که همه چیز از اوست.

خداى تعالى مبدأ کار است

کار مثلِ جلوۀ حق تعالى مى‏ماند که در تمام موجودات سرایت کرده است. همۀ موجودات، کار در آنها هست و با کار درست شده‏اند. همۀ ذرات وجود کارگرند حتى ذرات اتمى که در این عالم طبیعت هست، اینها کارگر هستند با هوشیارى. همۀ ذرات عالم فعالند و هوشیارند لکن ما گمان مى‏کنیم که هوشیار نیستند: وَ اِنْ مِنْ شَى‏ءٍ الاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِن لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ[۱]؛ همه مُسَبِّح حقند، همه کارگران حق هستند، همه مطیع حق تعالى هستند؛ و کار در همه جا هست و عالمْ سرتاسر «روز کارگر» است نه یک روزْ روز کارگرى است، سرتاسر عالم روز کارگر است، سرتاسر عالَم کارگر است و سرتاسر عالم کار است؛ یعنى ذرات وجودى که انسان را و دیگر حیوانات را ـ به ارادة‏اللّه‏ تعالى ـ موجود مى‏کنند کارگرند و انسانْ کار است، اثر کار آنهاست. تمام این موجوداتى که در عالم ملاحظه مى‏کنید اثر کار فعالانۀ جنود الهى است؛ جنداللّه‏، همه کارگر هستند. خداى تبارک و تعالى مبدأ کار است.

بزرگداشت روز کارگر

ما این روز را بزرگ مى‏شماریم از براى اینکه قرار داده‏اند این روز را براى کارگر. کارگر در اسلام، وقتى که در محیط محدودترى ملاحظه کنیم یعنى در این موجود پایین، در این زمین، در این ستارۀ کوچک که در مقابل عالمْ قَدْرِ محسوسى ندارد، در مقابل عالم ماده قدر محسوسى ندارد، یعنى عالم ماده پهناور است به قدرى که تاکنون آنچه بشر فهمیده است و کم فهمیده است، آنطور که گفته مى‏شود بعضى ستاره‏ها هست که نور او به ما با شش بیلیون یعنى شش میلیارد سال نور[ى] به ما مى‏رسد، و این آن چیزى است که تاکنون گفته مى‏شود کشف شده است و آن طرف را و ما بعد او را، خداى تبارک و تعالى مى‏داند.

این زمین در مقابل یک همچو سطح بزرگ، یک چیز ناچیزى است بلکه خورشید ما و تمام عائلۀ خورشید ما در مقابل عالمْ ذرۀ غیرمحسوسى است و تمام عالم در مقابل عالم ماوراءالطبیعه ذرۀ غیرمحسوسى است. تمام عالم ماده مثل یک نقطه مى‏ماند در مقابل عالم ماوراى طبیعت؛ و تمام عالم ماوراى طبیعت، چه ماقبل‏الطبیعه و چه مابعدالطبیعه در مقابل ارادة‏اللّه‏ قَدْرِ محسوسى ندارد.

کارگران و دهقانان، مدیران جامعۀ انسانیت

الآن که ما بحث داریم راجع به این ستارۀ کوچک و راجع به این ستاره‏اى که اصلاً قدر محسوسى در عالم ندارد و بحث داریم و راجع به کارگر ـ به آنطورى که دیگران فهمیده‏اند ـ صحبت داریم، لابد باید افق بحث را کوتاه کرد و نزدیک به فهم کرد. این

کارگرهاى ما اشخاصى هستند که مدیر جامعۀ انسانیت هستند. ادارۀ امور مملکتها، اداره‏امور کشورها به دست اینهاست؛ به دست کشاورزان، به دست کارگران کارخانه‏ها و دهقانان و کشاورزان. اینها هستند که اداره مى‏کنند مملکتها را، اداره مى‏کنند کشورها را؛ و از این جهت مدیر این عالم، عالم طبیعت، یعنى در این نجمۀ کوچک، در این زمین که یک ستارۀ کوچک است، ادارۀ امور این زمین به دست کارگران است و دست اینهاست که اداره مى‏کند و زنده مى‏کند این عالم را، زنده مى‏کند کشور را.

بنابراین اینها عهده‏دار امر بزرگى هستند، احترام زیاد دارند لکن مسئولیت زیاد. هرکس بیشتر در عالم احترام دارد، پیش خداى تبارک و تعالى احترام دارد و بیشتر منشأ اثر است، مسئولیت او بیشتر است. کارگران ما، چه طبقۀ دهقان و چه طبقۀ کارگران سایر کارخانه‏ها و سایر جاها، تمام اعمالى که، تمام چیزهایى که در کشور هست، برکاتى که در کشور هست مرهون وجود آنهاست ولهذا آنها بر همه مقدمند. لکن چیزهایى که به عهدۀ آنهاست، مسئولیتهایى که به عهدۀ آنهاست از همۀ مسئولیتها بالاتر است.

ادامه دارد...

روز ملی خلیج فارس

خلیج فارس ایران در طول تاریخ مدّون خود از اهمیت ویژه ای در سیاست های بین المللی و منطقه ای برخوردار بوده است. از جمله ویژگی های قابل ذکر خلیج فارس، موقعیت خاص جغرافیایی آن می باشد. ارتباط این آبراه با اقیانوس هند و آب های آزاد، باعث شده تا منطقه از لحاظ تجاری و نظامی، به خلیج فارس وابسته شود. اکتشافات نفتی و غنای آب خلیج فارس از لحاظ مواد معدنی و غذایی، آن را به نگینی بی همتا تبدیل کرده و چشم طمع بسیاری از کشورهای منطقه و قدرت های فرا منطقه ای را به سوی خود جلب نموده است.

ارزش های عظیم اقتصادی و موقعیت سوق الجیشی و سیاسی خلیج فارس از قدیم الایام تا امروز، استعمارگران را تشنه حضور و سلطه طلبی در منطقه کرده و باعث شده تا آنها بکوشند همواره سیاست خود را بر این منطقه تحمیل کند؛ ازاین رو خلیج فارس، همیشه صحنه کشمکش و نبرد بوده و سرزمین های حاشیه آن نیز از این کشمکش ها متأثر شده است؛ به گونه ای که زندگی سیاسی و اقتصادی این کشورها با توجه به مسائل و جریان های جاری در خلیج فارس جهت و سمت و سو می گیرد

خلیج فارس، محور تفاهم

اختلاف نظر کشورهای منطقه در تعریف ترتیبات امنیتی، به یکی از عوامل اصلی ناامنی در منطقه تبدیل گشته است. ایران امنیت منطقه را مرتبط با کشورهای حاشیه خلیج فارس می داند و کشورهای عربی، حضور قدرت ها را در منطقه عامل آرامش و ثبات می دانند. برای رسیدن به اقتدار در خلیج فارس بدون حضور بیگانگان، باید چند اصل را پذیرفت: 1. تجارب تلخ گذشته که میراث استعمارگران است را نباید تکرار کرد.

2. باور کنیم امنیت منطقه بدون حضور بیگانگان و نیروهای خارجی با اتکا به قدرت مردم منطقه دست یافتنی است.

3. امنیت نیابتی شکست خورده است.

برای رسیدن به تفاهم میان کشورهای حوزه خلیج فارس لازم است به چند نکته توجه کنیم.

الف) همسازی فرهنگی ـ اجتماعی

ب) تکیه بر جنبه های مثبت و پیوندهای تاریخی؛ باید واژگانی چون عرب و عجم را کنار گذاشته و به اینده مردم منطقه بیاندیشیم و دست دوستی به سوی یکدیگر دراز کنیم.

ج) ایجاد تریبون های منطقه ای

د) راه اندازی کانون پژوهشگران خلیج فارس، استفاده از ابزارهای علمی و منطقی به دور از غرض ورزی ها، ایجاد فرصت هایی برای مطالعات منطقه ای، برگزاری همایش ها، همکاری دفاتر مطالعات منطقه ای ، تقویت همکاری های اقتصادی می تواند از روش های منجر به همکاری در منطقه باشد.

رسیدن به فضای مملو از اعتماد و پرهیز از ورود به منازعات سیاسی در منطقه از اهمیت ویژه ای برخوردار است

از آن هنگام که تاریخ بشر مکتوب شد و جغرافی به گونه ای علمی در مقیاس با سطح و حد تحقیق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسی قرار گرفت، نام خلیج فارس، جزء چهار دریای شناخته شده بوده که به اعتقاد یونانیان کهن، همگی از یک اقیانوس عظیم به وسعتی معادل همه آب های جهان سرچشمه می گرفتند و بسیار پیش از آن که داریوش هخامنشی امپراتور ایران در کتیبه های خود از دریای پارس سخن براند، حتی غیر ایرانیان هم این پهنه آبی را با نام پارس می شناختند.

خلیج پارس، نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع؛ زیرا که از سده های پیش از میلاد سر برآورده است و با پارس و فارس ـ نام سرزمین ملت ایران ـ گره خورده است.

قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: «خلیج فارس، گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد.

پس از اسلام نیز آن زمان که واژه سازی و رویاپردازی برای خلق اسامی مجعول عاری از قبح نشده و جزء سنت های سیاست پیشگان و عوامل آنان درنیامده بود، جملگی علمای غیر ایرانی و حتی دانشمندان عرب مانند «شهاب الدین النویری» و «ابن حوقل النصیبی بغدادی» که نام خلیج فارس را همراه با نقشه آن به گونه ای مستند مشخص کرده است با حفظ حرمت قلم، تشکیک در نام این دریا را حتی در ذهن خود خطور ندادند و پای بندی به صداقت و راست اندیشی را از خود به یادگار گذاردند.

کشورهای حوزه خلیج فارس و جهان باید نیک دریابند که پاک کردن حقیقت از تاریخ، امری ناممکن است که جهان سال ها شاهد این گونه تلاش های ناممکن بوده و هست

معتبرترین قول شهادت‌زهرا(س) کدام‌است

نویسنده کتاب «صحیفه فاطمیه» با بیان اینکه ۱۳ قول درباره روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از جانب مورخان و محدثان نقل شده است، به مشهورترین قول در این زمینه اشاره کرد.

به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) پیرامون اقوال مختلف شهادت آن حضرت با حجت‌الاسلام «حمید احمدی جلفایی» پژوهشگر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث و نویسنده کتاب‌های «احکام حجاب و عفت، در گلستان مرجعیت»، «بهترین‌ها و برترین‌ها در کتاب و سنت»، «چهل حدیث پیرامون حجاب و عفت زنان»، «حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)» و «صحیفه فاطمیه: جامع خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت فاطمه» گفت‌و‌گو کردیم که مشروح آن در فارس آمده است:

۱۳ قول مختلف درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) وجود دارد

* با توجه به اینکه اقوال مختلفی در خصوص روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط مورخین و محدثین نقل شده، کدام قول معتبرتر است؟

- در تقویم زندگی حضرت فاطمه علیها‌السلام، همچون سایر معصومین(ع) بین مورخان و محدثان اخلاف وجود دارد، در این اختلاف بیش از هر چیز به ضعف فرآیند ثبت و ضبط در آن زمان بر می‌گردد، به ویژه آنکه ضابطان و محدثان در آن دوره به مباحث تواریخ و ولادات و وفیات اهمیت چندانی نمی‌دانند و شبیه این اختلافات در مورد خود رسول اکرم(ص) نیز کمابیش وجود دارد. اما این اختلافات در مورد تقویم زندگانی حضرت زهرا(س) نسبت به سایر معصومین بیشتر است و این ظاهراً به نوع جنسیت آن حضرت (س) یعنی به زن بودن ایشان بر می‌گردد که طبیعتاً موجب ارتباط و اطلاع نسبتاً کمتر از این تواریخ می‌شدند، به طور کلی ۱۳ گفته مختلف در منابع تاریخی و روایی در مورد تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وجود دارد که عبارت است از:

۱ـ ۴۰ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» جلد ۴۳ صفحه ۲۱۲ حدیث ۴۱ از کتاب «عیون المعجزات» نقل کرده است، همچنین در کتاب «کشف الغمه» جلد۱ صفحه ۵۰۰ با استناد به روایتی مجهول این گفته نقل شده است.
۲ـ ۴۵ روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را برخی از محدثان به عنوان یک گفته نامعلوم نقل کرده‌اند.

۳ـ دو ماه بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک» از عایشه نقل کرده است.

۴ـ ۷۰ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را یکی از دانشمندان اهل سنت «ابن عبد الاب» در کتاب «الاستیعاب» نقل کرده است.

۵ـ ۷۲ روز پس از رحلت رسول خدا، این گفته را «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ آورده است و گفته که مطابق آن حضرت(س) در روز شنبه ۱۷ شب مانده از ربیع‌الاخر در سال دهم هجری در سن ۱۷ سال و ۷ ماهگی دار دنیا را وداع گفته است و البته «ابن طاووس» هم کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ به عنوان قول اظهر ذکر کرده است.

۶ـ ۷۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته که در کتاب «الکافی» مرحوم کلینی جلد یک صفحه ۴۵۸ آمده است که مطابق آن «مرحوم کلینی» با استناد از امام باقر علیه‌السلام، ولادت آن حضرت را ۵ سال پس از مبعث و شهادت وی را ۷۵ روز بعد از وفات پدرش در سن ۱۸ سال و ۷۵ روزگی ذکر کرده است، در کتاب «دلایل الامامه» «طبری»، صفحه ۴۵ طبق روایتی به نقل از امام باقر علیه‌السلام و نیز در کتاب «الخرائج» مطابق روایتی به نقل از امام صادق علیه‌السلام این نطریه مورد تائید قرار گرفته و در متن این روایات روز شهادت آن حضرت سیزده جمادی الاولی بیان شده است که امروزه نظر اهل سنت بر همین مبنا قرار گرفته است..

۷- ۸۵ روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم طبری در کتاب «دلائل الامامه» صفحه ۴۵ به عنوان یک قیل نقل کرده است.

۸ ـ سه ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته به «ابوالفرج اصفهانی» نسبت داده شده است.

۹- ۹۵ روز پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، مستند این گفته امروزه در میان شیعیان به ویژه ایران به رسمیت شناخته می‌شود، دو روایت از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام است که یکی آز آنها در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۵۳ نقل شده استو روایت دوم که از لحاظ سندی نسبت بر همه اخبار دیگر محکم‌تر و متقن‌تر هست، در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه ۴۵ از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن روز شهادت آن حضرت (س) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

۱۰- ۱۰۰ روز بعد از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را نیز نویسنده کتاب «کشف‌الغمه» در جلد یک صفحه ۵۰۳ به نقل از «ابن قتیبه» نقل کرده است.

۱۱ـ چهار ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه ۳۵۷ با عنوان قیل نقل کرده است و گفته که قربانی یکی از محدثان معروف، این نظریه را صحیح‌تر از همه دانسته است و البته «ابن‌طاووس» هم در کتاب «اعلام الوری» صفحه ۱۴۷ روایتی به نقل از جابر و او از امام محمد باقر علیه‌السلام در تأیید این نظریه نقل کرده است.

۱۲- ۶ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این نظریه به عنوان یک نظریه مشهور میان شیعه و سنی در برخی از دوره‌های تاریخی مطرح بوده است و مستندات آن، دو روایت از «امام باقر(ع)» و «عروة بن زیبر» است که مطابق آن حضرت(س) در شب سه‌شنبه سه روز مانده به ماه رمضان در سال یازدهم هجری به شهادت رسیده‌اند و البته «ابن ابی الحدید» در شرح نهج‌البلاغه جلد ۶ صفحه ۴۶ همین گفته را از عایشه نیز نقل کرده است.

۱۳- ۸ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را به برخی از محدثان نسبت داده شده است، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۳ نیز این نظریه نقل شده است.

مشهورترین تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) ۹۵ روز پس از رحلت رسول‌الله(ص) است

با جمع‌بندی این نقد‌ها کلاً سه قول مختلف در مورد سن حضرت زهرا(س) هنگام شهادت وجود دارد:

۱ـ «مرحوم کلینی» که معتقد است حضرت ۱۷ سال و ۷۵ روز داشته‌اند.

۲ـ صاحب «مناقب» و برخی دیگر که معتقدند حضرت ۱۸ سال و ۷ ماه می‌باشد.

۳- نقل قولی از مرحوم ابن‌طاووس در کتاب «اعلام‌الوری» صفحه ۴۷ که شهادت آن حضرت را ۲۳ سالگی مطرح کردند، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه ۵۰۲ این نظریه را به «ابن شهاب» و به «زهری» هم نسبت داده شده است.

«ابن عربی» حضرت زهرا(س) را در طهارت و عصمت با رسول الله(ص) شریک می‌داند

* عصمت حضرت زهرا(س) از دیدگاه شیعه و اهل سنت چگونه است؟ اهل سنت از چه زاویه‌ای به حضرت فاطمه (س) می‌نگرند؟

-اختلاف اساسی دیدگاه شیعه و سنی در مورد آن حضرت عمدتاً از دو زاویه قابل بحث است: یکی؛ مربوط به مباحث تاریخی و وقایع پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) و دیگری؛ مربوط به ارزش وجودی و رتبه یا مقام حضرت فاطمه زهراست.

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(س) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

اما جهت دوم بحث، در واقع می‌توان گفت: به عنوان پایه و اساس سایر اختلافات نیز به حساب می‌آید، مربوط به رتبه و مقام وجودی آن حضرت(س) است که در رأس همه اختلافات در این زمینه به مسئله عصمت آن حضرت بر می‌گردد، اینکه شیعه به دلایل متعدد نقلی و اصلی اعتقاد به عصمت و برخورداری آن حضرت از علم لدنی دارد، اما مکتب مقابل علی‌رغم دلایل و قرائن موجود در قرآن کریم و سنت نبوی آثار متعدد تاریخی و روایی خود به آن معتقد نیستند.

یکی از دلایل شیعه در اثبات آن حضرت(س) آیه مبارکه ۳۳ سوره احزاب (مربوط به آیه تطهیر) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و روایات و اخبار تاریخی ذیلیه آن است که در منابع فریقین به وفور وارد شده و ضمن اشاره به ماجرای کسا یا لوای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اثبات این مقام برای آن حضرت می‌پردازد، در معتبر‌ترین منابع اهل سنت صحابه و تابعین مورد قبول اهل سنت از جمله: «ابو سعید خدری»، «انس بن مالک»، «عایشه»، «ام سلمه»، «ابن ابی سلمه»، «سعد» و غیره به طرق متعدد این ماجرا را نقل کردند و بعد از آن نیز محدثان و دانشمندان مختلف آنها همچون «بخاری» در صحیح خود جلد ۵ صفحه ۲۶ و «مسلم» در صحیحش جلد ۱۵ صفحه ۱۹۴ و «بیهقی» در «سنن کبری» جلد ۲ صفحه ۱۴۹ و «طبری» در تفسیرش جلد ۵ صفحه ۳۲ و «حاکم نیشابوری» در «مستدرک» جلد۳ صفحه ۱۴۷ و غیره این اخبار را که تعداد طرق آنها به بیش از ۲۰ طریق می‌رسند، نقل کرده‌اند، اما متأسفانه علی‌رغم آنکه نتوانسته‌اند در تفسیر دلالت آیه و مقامات موجود در آن، بین رسول خدا (ص) و با آن حضرت(س) تفاوت منطقی بیان کنند، اما در نتیجه‌گیری همچنان با برخی توضیحات غیرعلمی و غیرمنطقی تعصب ورزیده‌اند.

روشنی این دلایل در منابع اهل سنت چنان محکم است که دانشمندی همچون «محی‌الدین عربی» در این زمینه پس از نقل اخبار مربوط به آیه شریفه و به استناد به دلالت آنها اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در طهارت و عصمت با رسول گرامی اسلام(ص) شریک اعلام کرده است، در روایت امامان شیعه نیز علاوه بر پردازش متواتر به این اخبار به عصمت ویژه آن حضرت تصریح و جز مقام امامت ظاهری، آن حضرت در همه مقامات و فضائل بیان شده ائمه معصومین به منزله سرچشمه و سرآمد معرفی شده است.

به عنوان مثال در روایاتی از امام صادق (ع) در کتاب «دعائم الاسلام» جلد یک صفحه ۳۷ نقل شده، به صراحت آمده است، همچنین در متون برخی ادعیه و زیارات معتبر مربوط به آن حضرت(س)، به این مقامات ویژه ایشان تصریح بیشتری شده است که پرداختن به همه این موارد در فرصت کوتاه نمی‌گنجد.

علامه امینی: فاطمه(س) مابین در و دیوار «مهدی» را صدا زد

* بیان شده است «هنگامی که حضرت فاطمه زهرا(س) ما بین در و دیوار قرار گرفتند، اباصالح المهدی را صدا زدند»، آیا این روایت صحت دارد؟

ـ تنها مستند این گفته کتاب «الغدیر» مرحوم علامه امینی است که ایشان در اشاره به این سخن به هیچ منبعی استناد نکرده است، حالا این گفته می‌تواند به عنوان زبان حالی، مطرح باشد و یا اینکه نقدی است بدون سنجش لازم از ناحیه مرحوم علامه که نظیر آن در برخی از مواضع دیگر مجموعه ایشان نیز شناسایی شده است که البته در یک بینش خوشبینانه می‌توان گفت این سخن را در منبعی دیده که در اختیار خود داشته، ولی مصدر آن را ذکر نکرده است.

شهادت بی بی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏ ...
.
[تصویر:  woltv1lhhmho7tlovrh.jpg].

در ایامی که مقارن با شهادت بی بی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) می باشد، بر آن شدم
.
توپترین های عزیز را با ویژه نامه ای تحت عنوان بانوی مدینه با بروز رسانی روزانه میهمان
.
خانه ی کریمانه ی بانوی دو عالم حضرت زهرا (علیها سلام) نمایم.
.

.[تصویر:  djts1mh6ads0dv6kkgb.jpg]

تأملاتی از آیت اللّه جوادی آملی پیرامون هنر اسلامی‏

اشاره:

آیت ا... جوادی آملی از جمله‏ عالمانی است که هر از چندی به‏ حوزهء نظریه‏پردازی پیرامون هنر اسلامی ورود می‏کند و نکات قابل‏ تأملی نیز فراروی می‏نهد. امید است با توجه به خلاء جدّی‏ که در این زمینه وجود دارد حضرت ایشان و دیگر حکما و فضلای حوزه‏های علمیه با احساس‏ مسئولیت بیشتر به ورود جزئی‏تر و کاربردی‏تر در حوزهء هنر اسلامی‏ و هنر انقلاب اسلامی اهتمام کنند. آنچه می‏خوانید خلاصه‏ای از بیانات‏ ایشان در جمع اعضای شورای‏ مرکزی هیئت هنرمندان مسلمان‏ است.

وهم و خیال‏ از بهترین نعمتهای‏ الهی هستند

هنر اسلامی با هنر غیر اسلامی،خیلی فرق دارد.هنر اسلامی آن‏ است که از جای بالا می‏آید و راه تنزلش هم تا سطح طبیعت و حس، مستقیم است و دست مخاطبان خود،اعم از بینندگان و شنوندگان‏ و خوانندگان و اینها را می‏گیرد،دوباره در همین صراط مستقیم به‏ بالا می‏برد،بدون اینکه در این آمدن یا رفتن،انحراف و اختلافی یا تخلفی پدید بیاید. آن‏که عاقلانه می‏اندیشد،حکیمانه می‏اندیشد ولی توان آن‏را ندارد که آن معقول خود را متخیل کند،حکیم هست،اما هنرمند نیست.

یعنی مطالب را خوب می‏فهمد،اما این نیروهای مادون او،مانند قدرت تخیل او،قدرت توهم او،قدرت تجسیم او تحت رهبری او نیستند.او یک امام بی‏امت است.یعنی یک وزیری است که زیر مجموعه او تحت امر او نیستند.یک مدیر کلی است که قدرت اداره‏ ندارد.برای اینکه خیال او به یک سمت می‏رود،و هم او به یک سمت‏ می‏رود،حس او یک سمت می‏رود،دستورهای او به سمت دیگر می‏رود.فقط او مطلب را خوب می‏فهمد.این فقط می‏تواند معلم‏ خوبی باشد،در سطح خواص.این حکمت دارد ولی هنر ندارد.گاهی‏ ممکن است کسی قدرت تخیل قوی،توهم قوی،قدرت تجسیمی‏ قوی داشته باشد.

نقاش قوی،نویسنده زبردست،گوینده ماهر،نوازنده ماهر،همه‏ اینها باشد،اما آنچه که از دست و کار او می‏ریزد یا از زبان او شنیده‏ می‏شود،مایه‏ای جز از مرحله خیال و وهم ندارد.آن تخیلات است که ریزش می‏کند و این شخص می‏نگارد؛گاهی هم ممکن است دهها صفحه چیز بنگارد،همه‏اش مهمل.بنوازد،اما همه‏اش مهمل.مبدأ و آن اتاق فرمانش خیال است یا وهم است.از وهم و خیال کاری ساخته‏ نیست،فقط می‏تواند کوکان را یا بزرگسالان را راضی کند.اما اینکه‏ دست کسی را بگیرد و از تپه ماهورهای خیال و وهم بالا ببرد به قله عقل‏ و اوج عقل برساند،آن هنر را ندارد.این هنر اسلامی نیست.پس آن قسم‏ اول،اصلا هنر نبود،این قسم دوم،هنر است اما هنر اسلامی نیست.قسم‏ سوم که هنر اسلامی است آن است که انسان در قله،مطالب را مستدل‏ بفهمد،یعنی مثل یک حکیم بتواند برهان اقامه کند.

مثل یک متکلم بتواند دلیل اقامه کند بر حقانیت مطلب؛در جهان‏بینی الهی،او صاحب فتواست.می‏تواند ثابت کند توحید الهی‏ را،نقش خدا را در جهان،سهم وحی و نبوت و رسالت و فرشته‏ها و اینها را می‏تواند با برهان تبیین کند و چون عقل او عقل هنرمند است و عقل خشک نیست،به امامت و رهبری و مدیریت دستگاه‏ درون می‏پردازد.قوه وهم را تعدیل می‏کند،نه تعطیل!وهم هم از بهترین نعمتهای خداست،چه اینکه قوه خیال هم بهترین نعمتهای‏ خداست.این نعمتها را اگر کسی حق‏شناسی کند،آن‏گاه لذت‏ می‏برد.اینها را تعدیل می‏کند بدون تعطیل.وهم را که عهده‏دار ادراک مفاهیم جزئی است،تعدیل می‏کند،نه تطعیل!خیال را که‏ عهده‏دار صورتگری و صورت‏پردازی است،نه مفهوم،آن‏را تعدیل‏ می‏کنند،نه تعطیل.قوه متخیله را هم که میاندار این صحنه است، تعدیل می‏کند نه تطعیل!

چون ما یک وهم داریم که مفاهیم جزئی را ادراک می‏کند،مثل‏ هنر اسلامی آن است که آن‏ هنرمند همواره یک نماز جماعتی‏ به امامت عقل برگزار کند،همه‏ تکبیره الاحرام را ببندند و در پیروی عقل،رکوع و سجود داشته‏ باشند!آن‏گاه خیال او می‏شود خیال منزه،وهم او می‏شود وهم‏ منزه،متخیله او که در وسط هست،می‏شود منزه!

دوستی زید با عمر،دشمنی فلان با فلان...این مفهوم دوستی و دشمنی یا مفهوم صدر و ذیل یا مفهوم کینه و علاقه،این مفاهیم را قوه واهمه درک می‏کند،اما این‏صورت را که مثلا یک جایی رفتیم، آن باغ،آن خانه،آن محفل،آن صحنه،همه اینها وقتی ما از اینجا رفتیم در این محفظه می‏ماند،نگهبان اینها قوه خیال است.قوه خیال‏ نگهبان صورت است،نه مفهوم،قوه واهمه نگهبان مفهوم است نه‏ صورت!غیر از قوه خیال و قوه واهمه،یک نیروی متخیله‏ای در این‏ هسته مرکزی هست که الی ما شاء ا... فعال ما یشاء است.این آن است‏ که مواد خام می‏گیرد،حالا یا از عقل می‏گیرد یا از حس،قوه متخیله‏ این وسط نشسته یک بخشی از مفهوم را می‏گیرد یک بخشی از قوه‏ خیال می‏گیرد و می‏سازد!

این هم از نعمتهای خداست.همه شعرا که توانسته‏اند تشبیهات خوب‏ داشته باشند،کار قوه متخیله است،کار قوه خیال نیست.قوه خیال‏ مخزن است،نه صنعتگرا!هرچه از بیرون آمد این حفظ می‏کند.اما این‏ مواد خام را بگیرد و دوخت و دوز بکند،کار قوه متخیله است.این هم‏ از بهترین نعمتهای خداست.اگر آن عقل هنرمند بود و حکیمانه اینها را راهنمایی کرد،این قوه متخیله را هم مثل قوه واهمه و قوه خیال تعدیل‏ می‏کند،نه تعطیل!

آن‏گاه یک نماز جماعتی در شبستان جان او به امامت عقل خوانده‏ می‏شود!عقل خوب می‏فهمد.واهمه،معانی جزئیه را به امامت عقل‏ تکبیر می‏بندد،قوه متخیله هم به امامت عقل صورتگری می‏کند،قوه‏ خیال هم به رهبری عقل نگهبانی می‏کند.خیال یک نگهبان خوبی است. میراث فرهنگی را خوب حفظ می‏کند،کم و زیاد نمی‏کند و در درون او یک سلسله نماز جماعتهایی برپا می‏شود.یک اقتدایی یک امامتی یک‏ امتی،عادلانه!آن‏وقت یک‏چنین شخصی اگر بخواهد بنگارد،حرفش‏ پیام دارد،اگر بخواهد سخن بگوید،حرفش پیام دارد،بخواهد به‏صورت‏ فیلم و تئاتر و نمایش خودنمایی کند،بگردد یا بگرداند،پیام دارد!این‏ نشستن او،حرف زدن او،دیدن او آموزنده است.بعضیها را شما می‏بینید وقتی به‏طور عادی با او برخورد کردید،چیزی از او یاد نگرفتید،اما بعضیها هستند که وقتی برخورد کردید،طرز حرف زدن آنها،نشستن‏ تأسیس چنین مجمع و تشکیل چنین محفلی این‏را به فال نیک بگیرید، ان شاء ا... هم حفظش کنید و هم گسترشش بدهید.اعضاء وابسته،پیوسته و عناوین دیگری که بالاخره می‏توانند شما را یاری کنند،شما را یاری کنند، شما از فکر آنها استفاده کنید،یا آنها که می‏خواهند فرصتها و فراغتهایشان‏ را در چنین محفلی بگذرانند،از آنها استفاده کنید.

همگان در یک سطح نیستند،اما پذیرش اصول ارزشی تقریبا در بین‏ خیلی از آدمها مشترک است.تحجیر نکنید.سنگ‏چین نکنید و دور خود را سیم خاردار نکشید،نگویید همینها بیایند و لاغیر.وابستگانی داشته‏ باشید،پیوستگانی داشته باشید،گروه اول و دومی داشته باشید برابر آن‏ درجات تعلقشان به این اصول ارزشی.

تشکلهای اسلامی در نهان و نهاد بسیاری از عزیزان راه دارند،بنابرانی خیلیها می‏توانند در جمع شما حضور داشته باشند.اگر جزء اعضاء مرکزی نبودند، وابسته باشند،اگر نتوانستند در تمام محفلها حضور پیدا کنند لا اقل هر وقتی‏که‏ فرصت پیدا کردند سری به این محفل بزنند،مغتنم است.این مطلب اول.

مطلب دوم اینکه،اساسنامه شما،برای شما روی خطوط کلی باشد که‏ منزه از افراط و تفریط بشاد.همان هسته مرکزی«اخلاق و دین»کافی‏ است.آن افراطها سودمند نیست،همان‏طور که تفریطها زیانبار است.البته‏ وقتی کسی در هسته مرکزی زندگی کرد،«تا سر رود به سر رود تا پا به‏ پا بپوید»خودش ممکن است با سرعت حرکت کند.این،راهی است باز، مزاحم هیچ‏کس نیست،هیچ‏کس هم در این راه مزاحم او نیست. در آن هسته مرکزی که قدم برداریم،اینجاست که هیچ تصادفی نیست؛ آنها،برخورد آنها،قدم‏به‏قدم معلم است. سرّش این است که این در درون خود همیشه نماز جماعت می‏خواند، یعنی تمام نیروهای او وضو گرفته‏اند و طاهر شده‏اند به امامت عقل‏ نماز می‏خوانند.خیال‏پرداز هم نیست و چیزهایی هم نمی‏خواند که این‏ استعدادها را اشباع کند.بالاخره استعداد درک ما و استعداد ضبط ما محدود است،ما اگر چیزهای غیر مستدل،غیر علمی،فقط بافته‏های‏ خیال،بافته‏های وهم،اینها را دادیم به این دستگاه،دیگر پر می‏شود.

بزرگانی مثل مرحوم بو علی سینا و امثال ذلک،اینها گفته‏اند ما قصه‏ اصلا نمی‏خوانیم،چرا؟برای اینکه قصه‏ای که از وهم نشئت گرفته،نه‏ از عقل تنزل کرده باشد،غیر سودمند است.الان ما ده صفحه کتاب‏ خواندیم،این را در ذهن سپردیم،ذهن هم که دیگر قدرتش نامتناهی‏ نیست،خسته می‏شود،ما با یک سلسله غذاهای غیر سودمند و بلکه‏ زیانبار آن‏را پر کرده‏ایم.

آن وقت آن‏کسی‏که عادت کرده حرفهای غیر مستدل بشنود،حرفهای‏ غیر برهانی هم می‏گوید.لذا گفته‏اند،حرف را تا آدم نتواند برهانی کند، نه بگوید و نه بشنود!

هنر اسلامی آن است که آن هنرمند همواره یک نماز جماعتی به امامت عقل برگزار کند، همه تکبیره الاحرام‏ را ببندند و در پیروی عقل،رکوع‏ و سجود داشته‏ باشند!آن‏گاه‏ خیال او می‏شود خیال منزه،و هم‏ منزه،متخیله او که در وسط هست، می‏شود منزه! آن‏گاه از آن عاقله هیچ مزاحمی هم نیست.کسی از آن طرف نمی‏آید،چون کسانی که این‏ راه را می‏روند انبیاء و اولیاء هستند که عقب‏گرد ندارند.این طرف هم در کس بخواهد برود،راه به اندازه آسمان و زمین باز است.لذا فرمودند.هم‏ سرعت بگیرید و هم سبقت!«فاستبقوا الخیرات». منتها انسان وقتی سرعت گرفت و از دیگران جلو زد.به آن قله رسید،از آن به بعد تازه،مسئولیت امامت شروع می‏شود،که باید امام دیگران شود. «و اجعلنا للمتقین اماما»پس سرعت هست بعدش سبقت هست،سبقت‏ که شد بعدش دریافت مسئولیت است.«و اجعلنا للمتقین اماما»در قرآن‏ کریم فرموئد حالا که سریع حرکت کردید،در فضایل و اصول ارزشی از دیگران جلو زدید و بر دیگران سابق شدید،به فکر بازماندگان و افتادگانی‏ که در راه مانده و به مقصد نرسیده‏اند باشید.

بنابراین،عمده،تشخیص آن هسته مرکزی صراط مستقیم است. اینجاست که گفته‏اند«خیر الامور واسطها»بعد وقتی معلوم شد که راه‏ راست کدام است.آن‏گاه هرچه سریع‏تر،بهتر،هرچه با سبقت بیشتر، بهتر!هرچه مسئولیت‏پذیری به امامت،بهتر،یک وقت هست به انسان‏ می‏گویند تند نرو،برای اینکه در تشخیص راه ممکن است اشتباه کند یک‏ وقت می‏گویند حالا که معلوم شد،راه این است،هرچه تندتر،بهتر،یک‏ «خیر الامور!واسطها»داریم که برای تشخیص راه است؛یک«خیر الامور اکثرها»و«اوفرها»و«اشدها»داریم که بعد از تشخیص راه است.منتهی‏ در بخشهای معرفتی و اصول ارشی!که در تمام موارد بر بدن فشار نیاید. که آن راه را روح می‏رود،نه تن.

به واهمه و متخیله‏ و قوه خیال تنزل‏ می‏کند؛دستور می‏رسد،از امت‏ که به اعضاء و جوارح رسید؛ این نوشته‏های‏ او،گفته‏های او، نواخته‏های او، ساخته‏های او، پرداخته‏های‏ او و امثال اینها همه‏شان پیام‏ دارد!آن‏گاه هم نوسان استفاده می‏کند و تا مرحله خیال می‏رود؛منتها خیالی که جزء امت عقل است و هم مخاطبان حکیم و متکلم صاحب‏نظر و بلکه صاحب بصر!آنها هم می‏توانند بشنوند و به همراه این بالا بروند،آنچه‏ که از عقل آمده است،مخاطب را عاقل می‏کند.

«از رحمت آمدند و به رحمت روند باز»

این می‏شود هنر اسلامی!

مطلب چهارم آن است(که درک این مطلب ممکن است برنامه‏های‏ درازمدت بخواهد،مقدور همه نباشد).انسان دو راه دارد،یا خودش باید این موارد اولیه را که مواد الهامی است از متون الهی استنباط کند،یا گوش بدهد به حرف کسی که عمری در این راه کار کرده است.

بالاخره یا خودمان باید این اصول اساسی و ارزشی دین را بدانیم،یا گوش بدهیم به حرف کسانی که نظیر امام،علامه طباطبایی(رضوان اللّه‏ علیهما)که عمری در این جهت کار کرده‏اند!آن‏گاه می‏شود هنر اسلامی! بعد مخاطب را در همین راهی که خود هنرمند آمده،می‏برد.

آن صحنه‏ای که پیام نداشته باشد یک لاشه نمایشی است و لاشه، بدبوست!خب،آنهایی که اهل آن شامه هستند،بو می‏کشند،می‏بینند که‏ این سریال،بدبوست،این جشنواره بدبوست،این نمایش بدبوست،آن یکی‏ معطر است،خوش‏بوست،چون پیام دارد،با یک اخلاصی تهیه شده است، با یک صفایی تهیه شده است،با یک هدایتی تأمین شده است.

بخش پایانی عرضم آن است که هنرمندان به بعضی از امور مبتلایند، چه اینکه دیگران هم به امور دیگر مبتلایند.هرکس را در این عالم‏ به بعضی از امور مبتلا می‏کنند،مبتلا یعنی ممتحن،یعنی می‏آزمایند. برای اینکه هنرمندان عزیز از این ابتلا یعنی امتحان الهی پیروزمندانه‏ به درآیند،به یک چیزی سعی بکنند دل ببندند و محبوبشان باشد که هم جاذبه‏اش بیشتر است،هم ماندگار است،هم معطر!این داستان‏ لیلی و مجنون را خیلیها به نظم و نثر،به فارسی و عربی ذکر کرده‏اند، چون جزء بهترین داستانهای عشقبازی است.نظامی گنجوی،قصه‏ لیلی و مجنون را که بازگو می‏کند،می‏گوید:لیلی در آخر عمرش‏ بیمار شد،مادرش به عنوان وصی بر بالینش حاضر شد.او به مادرش‏ گفت:وصیت مرا به مجنون برسان،به او بگو اگر خواستی عاشق‏ شوی و مهر بورزی،به کسی علاقه پیدا کن که با یک تب از پا در نیاید،با یک بیماری همه جمالش نریزد!«آنکه نمرده است و نمیرد خداست» اگر چنانچه انسان این راه را طی بکند،نه خود را مفت از دست می‏دهد و نه چیزهای مفت به دست آورده را تعقیب می‏کند.به چیزی دل‏ می‏بندد که او را به خودش جذب می‏کند.عمده آن است که ما این زمام‏ دل را به چه کسی بسپاریم!هرگز یک کسی که به دنبال شاهد و شمع‏ حرکت می‏کند،لذت یک عارف را نمی‏برد. آنچه را که ما می‏فهمیم سایه چیزی است که عرفا می‏یابند و آنچه را هم که عرفا می‏یابند عکس رخ اوست که جلوه کرده است.

«این همه عکس می و رنگ مخالف که نمود یک فروغ رخ ساقی است‏ که در جام افتاد»

حالا اگر یک پری‏وشی کنار استخری بگذرد،گوشه‏ای از عکس او در این استخر شفاف بیفتد،یک کسی که این عکس را ببیند،چقدر لذت‏ می‏برد؟فاصله این،با خود او چقدر است؟آن بزرگان،نظیر حافظ و امثال حافظ گفته‏اند:

«این همه عکس و می و رنگ مخالف که نمود»تازه«یک فروغ رخ ساقی‏ است که در جام افتاد»حالا خود او چقدر لذیذ باشد؛در فرازهای دعای‏ ماه مبارک رمضان مشخص است که«اللهم انی اسئلک من جمالک با جمله‏ و کل جمالک جمیل،اللهم انی اسئلک بجمالک کله».

این در پایان دعای عرفه حضرت سید الشهداء(سلام ا... علیه)هم هست‏ که خدایا...«ما وجد من فقدک و ما فقد من وجدک»کسی که تو را نیافت‏ چه گیر او آمد و کسی که تو را یافت چه گم کرده است؟ خب،برای اینکه به دام آن شاهد و شمع و مسائل دیگر نیفتیم،چاره‏ای‏ نداریم.حالا دین را هم یا از راه چشمه بودن یا از راه کانال له چشمه باز کردن،یافته باشیم،به‏هرحال باید به یک سمتی حرکت کنیم که برای‏ ما جاذبه داشته باشد!آن‏گاه مصون می‏مانیم،وگرنه این دوران نشاط، یک پاییز زودرسی دارد و این پاییز زودرس به آن نشاط کاذب خاتمه‏ می‏گیرد،و دردش و افسوسش برای همیشه می‏ماند!

منبع: مجله سوره، اردیبهشت 1384، شماره 16، صص39 الی 41

صغیر اصفهانی

 مرحوم صغیر اصفهانی از شاعران شیرین سخن و طراز اول متاخر است. نامش حسین فرزند آقا اسد الله بود و به تاریخ 13 رجب 1312 ه.ق چشم به جهان گشود .دوران طفولیت ،أعنی 9-8 سالگی طبع شعرش شکوفا شد و به واسطۀ صغر سن ، تخلصش صغیر گردید.

در اشعار حکمت آثار صغیر به خوبی میتوان انس با قرآن و احادیث و اخبار و مذاق عرفان را دید.

صغیر از محبان حضرت حیدر کرار و در طریق عرفان از ارادتمندان آقا میرزا زین العابدین پا قلعه ای بود  .او شخصی بلند همت و صاحب استغنای طبع و وارسته از اخلاق ذمیمه و متصف به صفات حسنه بود که از راه بافندگی با کدیمین و عرق جبین امرار معاش می کرد .

آثارش مورد توجه اهل ذوق و صاحبان حال و ارادتمندان ائمه اطهار است به گونه ای که دیوان اشعارش   نه بار و مصیبت نامه اش  که شرح واقعه جانسوز کربلا ست یازده بار فقط در زمان حیاتش تجدید چاپ شد .

از دیگر آثارش وداد بشر ،خطبة الغدیر، فضایل الائمه ،و ریاض الحسینی است .تاریخ وفات صغیر را سه شنبه یکم جمادی الاخر سال 1390 ه.ق ثبت کرده اند .

سه رباعی با عنوان مناجات اثر طبع صغیر تقدیم می شود  با این امید که پس از این اشعار دیگری از صغیر تقدیم گردد .

 

مناجات

                   ای آن که خداوند حدوث و عدمی                   فرمانده عرش و فرش و لوح و قلمی     

                  من جمله خطا و سهو و جرم و گنهم               تو صاحب لطف و عفو و جود و کرمی

**

                  یا رب ز خطای خود پرستی توبه                     وز حالت هوشیاری و مستی توبه

                  چون غیر خیالی نبود هستی من                   یا رب هم از این خیال هستی توبه 

**

                  ای آنکه به من ز من نزدیکتری                       نا کرده بیان ز حالتم باخبری

                  قلب و بصرم به نور خود روشن کن                 ای آنکه مرا خالق قلب و بصری

نماد و اسطوره تقسیم نماد به حقیقی و اعتباری و احکام هریک اثر : حضرت آیة الله جوادی آملی

نماد و اسطوره
تقسیم نماد به حقیقی و اعتباری و احکام هریک
اثر : حضرت آیة الله جوادی آملی

 

1. نماد به دو قسم حقیقی و اعتباری تقسیم می‌شود. از موجود حقیقی به صورت نماد اعتباری می‌توان استفاده كرد؛ یعنی نماد اعتباری می‌تواند وصف موجود حقیقی باشد، و لكن موجود اعتباری نمادی حقیقی نمی‌تواند باشد؛ زیرا نماد حقیقی امری تكوینی است و امر تكوینی، هرگز وصف موجود اعتباری و بی‌حقیقت نمی‌گردد. در مورد نمادها توجه به دو نكته لازم است:
اوّل، پرهیز از به كارگیری نمادهای اعتباری در براهین عقلی.
دوم، امتیاز گذاردن بین دو جنبه اعتباری و حقیقی موجود حقیقیی كه به صورت نمادی اعتباری موردنظر قرار می‌گیرد؛ زیرا جنبه واقعی و حقیقی شی‏ء در جنبه اعتباری آن دخالت ندارد و به همین دلیل، با آنكه جنبه واقعی اشیاء به اعتبارات مختلف دگرگون نمی‌شود، ممكن است یك موجود حقیقی در نزد دو گروه از دو حیثیّت اعتباری نمادین كه مخالف با یكدیگر هستند، برخوردار گردد.
2. نماد اعتباری از قلمرو اعتبار معتبران تجاوز نمی‌كند و با اختلاف اعتبار دگرگون می‌شود؛ مانند زبان، پرچم، تابلو. نماد حقیقی، هماره متبوع واقع می‌شود؛ نه تابع؛ نظیر نماد بودن چمن نسبت به آب و....
نماد حقیقی گاهی در اثر گوهر هستی خویش است و زمانی بر اثر وصف خاص تكوینی خود. در صورت اول، شی‏ء نمادین همواره نشانه است و هرگز دگرگونی اوصاف او زمینه زوال جنبه نمادین آن را فراهم نمی‌آورد؛ برخلاف صورت دوم كه با تغیّر وصف، سِمَت نماد بودن او نیز دگرگون می‌شود؛ مانند دگرگونی و پژمردگی چمن و تبدّل آن به صورت خاك و نظیر آن؛ زیرا چمن در این حال هرگز نشانه آب نیست.
3. جهان امكان از دیدگاه موحِّد، نماد حقیقی ذاتی است؛ نه وصفی؛ یعنی تمام ذرات در تمام حالات نشانه جمال یا جلال حق هستند و تحول اوصاف نیز نمونه تحوّل اراده خداوند است؛ یعنی هیچ حالی برای هیچ موجودی فرض نمی‌شود كه آن موجود در گوهر ذات خود نمادِ حق نبوده، یا دگرگونی وصف آن نماد حقیقی نسبت به تحول اراده خدا نباشد.
4. هر موجودی كه از كمالهای بیشتر برخوردار باشد، نمادی كامل‌تر از نمونه‌های دیگر است، تا برسد به كون جامع (انسان كامل) كه كامل‌ترین نمادها است؛ «ما لله آیة اكبر منّی».[1]
5. نمادهای متقابل؛ گرچه لازمه نماد امكانی، آن است كه از خود هیچ استقلال نداشته باشد و از این جهت، هستی در حكمت متعالیه به دو قسم منقسم است: اوّل آنكه ذات محض و نَفْس صرف است، بدون هیچ‌گونه ارتباط به غیر، مانند واجب تعالی دوم آنكه ربط محض و نفس پیوند است، بدون هیچ‌گونه ذات و نفس، مانند وجودهای امكانی و تعبیر به «ذات هی عین الربط» در مورد این قسم، خالی از تسامح نیست، بلكه «لا ذات للموجود الفقری»، پس موجود یا ذات محض است یا ربط صرف، ولی لازمه حقیقتِ حكایت و ارائه آن نیست كه موجود حاكی سهمی‌از استقلال نداشته باشد؛ بلكه گاهی موجود مستقل آیینه غیرمستقل قرار می‌گیرد؛ چنان‌كه حق تعالی مرآت جهان امكان می‌گردد و آنچه در شرح فصوص و... راجع به «المؤمن مرآة المؤمن» [2] آمده است، ناظر به همین بخش است؛ زیرا یكی از اسمای حسنای حق، مؤمن است.
6. موانع بینش نمادهای تكوینی در نظر قرآن، غبارِ غیر دیدن و گرد گِردِ دیگران گشتن است كه از آن به عنوان «رَین» یاد شده است؛ ﴿كلاّ بل‏ران علی قلوبهم ما كانوا یكسبون﴾.[3]
7. حجاب كثرت، نه تنها رَین دل بوده، او را از شهود حق باز می‌دارد، بلكه زمینه وسوسه ابلیسِ درونی و بیرونی شده، موجب می‌شود تا حقایق به صورت اساطیر و اساطیر به چهره حقایق ترسیم گردد و آنچه از كفر پیشگان رسیده است، گویای همین واقعیت است؛ ﴿... إنْ هذا إلاّ أَساطیر الأوّلین﴾ [4]؛ چنان كه قرآن كریم همواره باورهای باطل آنها را سراب می‌داند.
8. آنانكه از نظر جامعه‌شناسی، عصر اسطوره را قبل از دوره مذهب و آن را قبل از عصر فلسفه و آن را قبل از مرحله علم پنداشتند، برای تحجّر اسطوره‌گرایان عصر علم كه نمونه بارز آن خودِ صاحب‌نظران علمی‌اند، پاسخ قابل توجّهی ندارند و بررسی اوضاع كنونی (عصر علم) نشانه تهاجم فراوان به سوی اسطوره‌های تهی از هرگونه حقیقت است و زورمداران ستم‏پیشه نیز از حمایت آن اسطوره‌ها دریغ نمی‌ورزند؛ بلكه تبلیغات مستمر آنها نشانه رواج بازار افسانه‌سازان است.

[1] ـ بحار الأنوار، ج23، ص206، ح2؛ و اصول كافی، ج1، ص207، ح3.
[2] ـ بحار الأنوار، ج71، ص268.
[3] ـ سوره مطففین، آیه 14.
[4] ـ سوره انعام، آیه 25.

حمام شیخ بهایی،‌ اثری كه هنوز شگفت انگیز است

حمام شیخ بهایی،‌ اثری كه هنوز شگفت انگیز است

اصفهان - شیخ بهایی در میان مردم ایران به مهارت در ریاضی، معماری و مهندسی معروف است و می توان به معماری مسجد امام اصفهان، تقسیم آب زاینده رود و ساختمان گلخن گرمابه ای كه هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهایی یا حمام شیخ معروف است، اشاره كرد.

حمام شیخ بهایی،‌ اثری كه هنوز شگفت انگیز است

به گزارش ایرنا، حمام شیخ بهایی یكی از شاهكارهای معماری ایران و جهان است كه در سال 1065 با مهندسی شیخ بهایی ساخته شده است.

سیستم گرمایی این حمام با استفاده از قوانین فیزیك و شیمی در عین سادگی ظاهری بسیار پیچیده و اسرارآمیز است.

حمام شیخ بهایی با توجه به ملاك‌های قابل توجهی ساخته شده و نزدیكی آن به مسجد جامع اصفهان و خانه علامه مجلسی كه عمده جمعیت شهر اصفهان در اطراف آن سكونت داشته‌اند، از جمله این معیارهاست.

اما آنچه حساسیت‌های موجود در حمام شیخ بهایی را افزایش داده و آن را شگفت انگیز كرده است، استفاده از فاضلاب مسجد جامع برای سوخت حمام بوده است.

آب حمام با سیستم "دم و گاز" یعنی از گاز متان فاضلاب مسجد جامع و چكیدن روغن عصارخانه شیخ بهایی كه در مجاورت حمام قرار دارد با یك شمع روشن به مدت طولانی گرم می‌مانده و حتی تا چند سال پیش شمع این حمام روشن بوده است.

كارشناسان و متخصصین ابنیه تاریخی كشور معتقدند كه در مجموعه حمام‌های اصفهان به خصوص حمام شیخ بهایی فنون مهندسی متفاوتی بكار رفته كه مجموع آنها در حمام یكپارچه شده چنانچه فضاهای عظیم و زیبا، گرم‌خانه، ‌خزینه، حفاظت آب، حفظ رطوبت، حفاظت گرما، محیط زیست و دفع فاضلاب از مهندسی‌های ملموس حمام است.

آنها از جمله ابتكارات شیخ بهایی در این حمام را در خزینه آن و جنس سینی خزینه می دانند كه با حرارت یك شمع آب موجود در خرینه گرم می شود.

مهندسی خاص این حمام،‌گواه دیگری بر برتری معماری ایرانیان در دوران گذشته است زیرا اروپاییان در 400 سال پیش حمام نداشتند.

"شهرام امیری" كارشناس میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان در این رابطه گفت: این حمام با قدمت 400 ساله تا حدود 40 سال پیش استفاده عمومی می شده و به همین جهت در طول زمان تغییرات بسیاری در این مكان تاریخی داده شده است.

وی افزود: دست كاریهای متوالی موجب شده تا آثار دوره صفوی از حالت اصلی خود خارج و در زیر لایه های كارهای بعدی مدفون شود.

امیری خاطرنشان كرد: اداره كل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اصفهان از چند سال پیش، تلاش بسیاری برای گرفتن تملك این اثر تاریخی از دست ادعاكنندگان و بخش خصوصی داشته است.

وی یادآور شد: پس از فروكش كردن موضوع تملك و به ثبت رسیدن این اثر در لیست آثار تاریخی اصفهان، حدود یكسال پیش عملیات مرمت این بنای تاریخی آْغاز شد.

امیری تصریح كرد: در این مدت كاوشگران میراث فرهنگی با لایه برداری از این بنای تاریخی موفق به كشف آثار و سیستمهای ساختمان سازی دوره صفوی شدند.

وی خاطرنشان كرد: فاز اول مرمت این بنا به پایان رسیده و امسال با انتخاب پیمانكار، مجددا عملیات مرمت و كاوش آغاز می شود.

شیخ بهایی

بهاءالدين محمد عاملي در 26 ذي الحجه سال 953 هجري قمري در جبل عامل لبنان در خانواده اي شيعي مذهب چشم به جهان گشود. پدرش عزالدين حسين از شاگردان شهيد ثاني بود كه پس از قتل شهيد ثاني تصميم به ترك وطن گرفت و عازم ايران شد. خاندان شيخ بهايي در قزوين، پايتخت صفوي، مورد توجه و عنايت دربار شاه طهماسب قرار گرفتند و شاه در نكو داشت بهاء الدين و فراهم نمودن اسباب تعليم و معيشت وي توصيه و سفارش بسيار نمود. با ظهور شاه عباس اول در سال 966ه ق. و برقراري نظم و امنيت دركشور و تغيير پايتخت از قزوين به اصفهان، شيخ بهايي به اصفهان فراخوانده شد. در نيمه اول قرن يازدهم هجري، حوزه علميه اصفهان از وجود نوادري چون شيخ بهايي، مجلسي اول، مجلسي دوم، ميرداماد، ملا صدرا و ميرفندرسكي بهره مي برد. از اين ميان نزديكترين علماي زمان به شاه عباس، شيخ بهايي بود. شيخ بهايي از جمله نادر دانشمندان و علمايي است كه علاوه بر علوم ديني و حكمي و عرفاني بر علومي همچون رياضي، هندسه و فيزيك تسلط داشت. از شيخ آثار و تاليفات بسياري در علوم گوناگون بر جاي مانده و نام بيش از صد اثر وي در كتب ذكر شده است.كه بعضي از آنها عبارتند از:"نان و حلوا"،"شير و شكر"،"جامع عباسي"،"كشكول"،"خلاصه الحساب"،"تشريح الافلاك".

اين دانشمند بزرگ در زمينه معماري نيز منشاء آثار گرانقدري شد كه عمده ترين آنها عبارتند از:

مسجد امام: كه ساخت آن در سال 1612ميلادي آغاز شد و در سال 1618 پايان يافت. گفته مي شود طرح بنا و نظارت بر ساختمان را شيخ بهائي بر عهده داشت و حتي مشكل زاويه بين ضلع جنوبي ميدان با قبله را به درايت حل نمود.

حمام شيخ:از پديده هاي معماري ديگر كه شيخ بهايي بنا نمود و هنوز آثار ساختمان آن در كنار مسجد جامع اصفهان موجود است، حمام شيخ بهايي است. معروف است كه گرماي گلخن حمام را از طريق استفاده از گاز فاضلاب حمام تامين نموده و شمع سوزان زير ديگ گلخن حمام تا چند دهه قبل روشن بوده است.

ساعت شاخص اوقات شرعي:

اين سنگ نشانه در مسجد امام اصفهان و از جمله آثار به جاي مانده از شيخ بهايي است كه اوقات شرعي را نشان مي دهد.

شهر نجف آباد:

طراحي و فكر ايجاد شهر نجف آباد در 30 كيلومتري غرب اصفهان نيز از شيخ بهايي مي باشد. اين شهر اكنون بعد از حدود 400 سال همچنان از نظر اصول شهرسازي و رعايت مسير معابر و ايجاد محلات، از ساير شهرها متمايز است.

تقسيم آب زاينده رود معروف به طومار شيخ بهايي:

از شگفتيهاي كارهاي شيخ بهايي طومار تقسيم آب زاينده رود است. اين چشمه جوشان و مارپيچ از زردكوه بختياري تا مرداب گاوخوني را مشروب مي سازد و در اين راه هشتاد فرسنگي، همواره جيره بلوكات و مزارع مختلف را داده است. شيخ بهايي در پي پيداكردن راه علاجي براي تقسيم عادلانه اين آب، به تنظيم طومار تقسيم آب زاينده رود پرداخت وكل آن را به 33 سهم و 275 سهم جزئي ترتقسيم نمود و با طراحي 13 نهر آن را توزيع نمود.

شيخ بهايي در دوازدهم شوال سال 1031 قمري در سن هفتاد و هفت سالگي بر اثر بيماري در گذشت. پيكر شيخ به وصيت او و فرمان شاه عباس در مشهد و در جوار امام هشتم به خاك سپرده شد.

 

استادان شيخ بهايي

معلم و استاد، در زندگي هر كس نقشي سرنوشت ساز دارد. چه بسيار دانش آموزان و دانشجويان و طلابي كه در پرتو هدايت استادي گرانقدر و معلمي دلسوز و دبيري دانشمند، آفاق بلند پيشرفت و نيكبختي را فتح كرده و خدماتي بزرگ انجام داده اند؛ و عكس اين ماجرا نيز فراوان است.

شيخ بهايي در پيشرفت علمي و اخلاقي از محضر معلماني بزرگ بهره ها برد و از مجلس درس عالماني پاك و پرتلاش، توشه ها بر گرفت.

نخستين استاد شيخ، پدرش "عزالدّين حسين" است. او كه خود فقيهي بزرگوار و متعهد و مبارز بود نسبت به تربيت فرزندان خويش كوشش فراوان داشت؛ از كودكي فرزند را به تحصيل دانش و كسب اخلاق الهي و معنوي و رعايت دستورهاي زندگي ساز دين تشويق مي كرد و مدتها خود وي مسووليت تدريس براي فرزند را بر عهده داشت. قرابت و بستگي اين پدر و پسر، تنها خويشاوندي نژادي و نسبي نبود، بلكه "شيخ بهاءالدين" پدر را به عنوان استاد و راهنما و هادي خويش مي شناخت. او پدر را دريايي از دانش و اخلاق و فقاهت مي دانست و علاوه بر احترام پدري، به وي به ديده استاد و فقيه و راهنماي معنوي جامعه بزرگ اسلامي مي نگريست.

 

- ملا عبدالله مدرس يزدي

"ملاعبدالله" يكي ديگر از اساتيد شيخ بهايي است. شيخ از محضر وي علوم عقلي را فرا گرفت؛ منطق و فلسفه و كلام، بهره اي بود كه شيخ از درس ملاعبدالله آموخت

 

شيخ بهايي و هنر

دانش و هنر دو گوهر گرانبها هستند كه با هم پيوند نزديك دارند.

دانش بيشتر رنگ تئوري و انديشه دارد، و هنر رنگ كار و عمل. ايمان و عرفان ضلع سوّم اين دو، بلكه قلب حيات بخش و هدايتگر آن است؛ ايمان استوار و عرفان الهي، اين دو ابزار كارآمد را به كار مي گيرد.

و شيخ بهاء الدين، دانش و هنر را به خدمت آرمان هاي مكتبي و ايمان مذهبي گرفته بود و به راستي او نمونه تخصص مكتبي و هنر متعهد بود.

گرچه برترين هنر، فتح قله هاي بلند "عرفان" و "زهد" و "جهاد" و "آزادي" است كه شيخ با فتح آن نياز به هنرنمائي ديگر نداشت. امّا توان و تلاش اين فقيه فرزانه و زاهد سياستمدار در استفاده از روش ها و ابزارهاي گسترش انديشه هاي اسلامي، شايان الگو گرفتن است.

شيخ در داستان نويسي،

معماري،

شعر،

خوشنويسي، و برخي ديگر از هنرها مهارت داشت.

او شعر و شاعري را به دو زبان عربي و فارسي دنبال مي كرد و مثنوي هاي اخلاقي و  عرفاني "نان و پنير"، "نان و حلوا" و "شير و شكر" را پديد آورد.

هنر معماري شيخ يادگارهاي زيادي دارد كه در تاريخ اصفهان و ايران، بلكه جهان، پرآوازه است.

حمام معروف شيخ بهايي، كاريز نجف آباد اصفهان، قنات زرين كمر، تعيين سمت قبله مسجد شاه اصفهان، تقسيم آب زاينده رود و دهها كار ديگر، آوازه هنري شيخ را در جهان گسترده است.

هنر داستان نويسي شيخ در كتاب شيرين "پند اهل دانش و هوش" به زبان "گربه و موش" جلوه كرده است. اين كتاب را مي توان از نمونه هاي آموزنده داستان از زبان حيوانات حساب كرد و شايد يكي از منابع الهام سازندگان فيلم هاي كارتوني "مدرسه موشها" و امثال آن بوده است.

شيخ بهايي در كتاب معروف به "گربه و موش" نظريات اجتماعي-  اخلاقي مفيدي را به زبان حيوانات بيان كرده است، او در يك فصل موش را "نفس امّاره" و هوس هاي بي حد و مرز انسان گرفته و گربه را در نقش "نيروي تخيل" و خيال پرداز به كار گرفته است.

در فصلي ديگر، شيخ از سطح مسائل اخلاق فردي فراتر رفته و موش را الگوي صوفي منشي و درويش مآبي حاكم بر قرن 11 و گربه را مظهر جستجوگران علم و دانش شناخته است و از مناظرات اين صوفي "موش منشي" و دانش پژوه "گربه رفتار" نصايح سودمندي خلق كرده است.

 

شيخ بهايي و تفسير قرآن

قرآن مجيد، چشمه جوشان علوم اسلامي است و شيخ از كودكي با اين چشمه شيرين و گوارا آشنايي  داشت. او آب گواراي وحي را فراوان نوشيده و علم تفسير قرآن را به خوبي آموخته بود. او دانش تفسير را در سينه محدود نكرد و با خود به گور نبرد. بلكه از راه تدريس و نگارش به نشر و گسترش دانش تفسير، كمك فراوان كرد.

برخي از كتب تفسيري و قرآني اين عالم ربّاني - كه اكثراً به زبان عربي است-  به شرح ذيل مي باشد:

1- عروة الوثقي- كه تفسير سوره حمد است.

2- عين الحياة- اين كتاب، تفسيري است فشرده كه شباهت زيادي به تفسير صافي "ملامحسن فيض كاشاني" دارد.

3- شرح تفسير بيضاوي.

4- حاشيه بر تفسير بيضاوي.

5- حل حروف القرآن.

6- حواشي تفسير كشاف.

7- مشرق الشمسين و اكسير السعادتين.

وي در اين كتاب، آيات قرآني مربوط به احكام شرعي را آورده و آن را تفسير كرده است و در زمينه موضوع آيه، احاديث صحيح را نقل نموده است؛ ولي دريغا كه اين اثر فقهي قرآني ناتمام مانده است.

 

 

خدمات شيخ بهايي

 

خدمات شيخ بهاء الدين عاملي را نسبت به امت بزرگ اسلامي در سه بخش مهم مي توان خلاصه كرد:

1- خدمات فرهنگي.

2- خدمات سياسي.

3- خدمات اجتماعي.