نماد و اسطوره تقسیم نماد به حقیقی و اعتباری و احکام هریک اثر : حضرت آیة الله جوادی آملی
نماد و
اسطوره
تقسیم نماد به حقیقی و اعتباری و احکام هریکاثر :
حضرت آیة الله جوادی آملی
1. نماد
به دو قسم حقیقی و اعتباری تقسیم میشود. از موجود حقیقی به صورت نماد اعتباری
میتوان استفاده كرد؛ یعنی نماد اعتباری میتواند وصف موجود حقیقی باشد، و لكن
موجود اعتباری نمادی حقیقی نمیتواند باشد؛ زیرا نماد حقیقی امری تكوینی است و امر
تكوینی، هرگز وصف موجود اعتباری و بیحقیقت نمیگردد. در مورد نمادها توجه به دو
نكته لازم است:
اوّل، پرهیز از به كارگیری نمادهای اعتباری در براهین
عقلی.
دوم، امتیاز گذاردن بین دو جنبه اعتباری و حقیقی موجود حقیقیی كه به صورت
نمادی اعتباری موردنظر قرار میگیرد؛ زیرا جنبه واقعی و حقیقی شیء در جنبه اعتباری
آن دخالت ندارد و به همین دلیل، با آنكه جنبه واقعی اشیاء به اعتبارات مختلف دگرگون
نمیشود، ممكن است یك موجود حقیقی در نزد دو گروه از دو حیثیّت اعتباری نمادین كه
مخالف با یكدیگر هستند، برخوردار گردد.
2. نماد اعتباری از قلمرو اعتبار معتبران
تجاوز نمیكند و با اختلاف اعتبار دگرگون میشود؛ مانند زبان، پرچم، تابلو. نماد
حقیقی، هماره متبوع واقع میشود؛ نه تابع؛ نظیر نماد بودن چمن نسبت به آب
و....
نماد حقیقی گاهی در اثر گوهر هستی خویش است و زمانی بر اثر وصف خاص تكوینی
خود. در صورت اول، شیء نمادین همواره نشانه است و هرگز دگرگونی اوصاف او زمینه
زوال جنبه نمادین آن را فراهم نمیآورد؛ برخلاف صورت دوم كه با تغیّر وصف، سِمَت
نماد بودن او نیز دگرگون میشود؛ مانند دگرگونی و پژمردگی چمن و تبدّل آن به صورت
خاك و نظیر آن؛ زیرا چمن در این حال هرگز نشانه آب نیست.
3. جهان امكان از
دیدگاه موحِّد، نماد حقیقی ذاتی است؛ نه وصفی؛ یعنی تمام ذرات در تمام حالات نشانه
جمال یا جلال حق هستند و تحول اوصاف نیز نمونه تحوّل اراده خداوند است؛ یعنی هیچ
حالی برای هیچ موجودی فرض نمیشود كه آن موجود در گوهر ذات خود نمادِ حق نبوده، یا
دگرگونی وصف آن نماد حقیقی نسبت به تحول اراده خدا نباشد.
4. هر موجودی كه از
كمالهای بیشتر برخوردار باشد، نمادی كاملتر از نمونههای دیگر است، تا برسد به كون
جامع (انسان كامل) كه كاملترین نمادها است؛ «ما لله آیة اكبر منّی».[1]
5.
نمادهای متقابل؛ گرچه لازمه نماد امكانی، آن است كه از خود هیچ استقلال نداشته باشد
و از این جهت، هستی در حكمت متعالیه به دو قسم منقسم است: اوّل آنكه ذات محض و
نَفْس صرف است، بدون هیچگونه ارتباط به غیر، مانند واجب تعالی دوم آنكه ربط محض و
نفس پیوند است، بدون هیچگونه ذات و نفس، مانند وجودهای امكانی و تعبیر به «ذات هی
عین الربط» در مورد این قسم، خالی از تسامح نیست، بلكه «لا ذات للموجود الفقری»، پس
موجود یا ذات محض است یا ربط صرف، ولی لازمه حقیقتِ حكایت و ارائه آن نیست كه موجود
حاكی سهمیاز استقلال نداشته باشد؛ بلكه گاهی موجود مستقل آیینه غیرمستقل قرار
میگیرد؛ چنانكه حق تعالی مرآت جهان امكان میگردد و آنچه در شرح فصوص و... راجع
به «المؤمن مرآة المؤمن» [2] آمده است، ناظر به همین بخش است؛ زیرا یكی از اسمای
حسنای حق، مؤمن است.
6. موانع بینش نمادهای تكوینی در نظر قرآن، غبارِ غیر دیدن
و گرد گِردِ دیگران گشتن است كه از آن به عنوان «رَین» یاد شده است؛ ﴿كلاّ بلران
علی قلوبهم ما كانوا یكسبون﴾.[3]
7. حجاب كثرت، نه تنها رَین دل بوده، او را از
شهود حق باز میدارد، بلكه زمینه وسوسه ابلیسِ درونی و بیرونی شده، موجب میشود تا
حقایق به صورت اساطیر و اساطیر به چهره حقایق ترسیم گردد و آنچه از كفر پیشگان
رسیده است، گویای همین واقعیت است؛ ﴿... إنْ هذا إلاّ أَساطیر الأوّلین﴾ [4]؛ چنان
كه قرآن كریم همواره باورهای باطل آنها را سراب میداند.
8. آنانكه از نظر
جامعهشناسی، عصر اسطوره را قبل از دوره مذهب و آن را قبل از عصر فلسفه و آن را قبل
از مرحله علم پنداشتند، برای تحجّر اسطورهگرایان عصر علم كه نمونه بارز آن خودِ
صاحبنظران علمیاند، پاسخ قابل توجّهی ندارند و بررسی اوضاع كنونی (عصر علم) نشانه
تهاجم فراوان به سوی اسطورههای تهی از هرگونه حقیقت است و زورمداران ستمپیشه نیز
از حمایت آن اسطورهها دریغ نمیورزند؛ بلكه تبلیغات مستمر آنها نشانه رواج بازار
افسانهسازان است.
[1] ـ بحار الأنوار، ج23، ص206، ح2؛ و اصول كافی، ج1،
ص207، ح3.
[2] ـ بحار الأنوار، ج71، ص268.
[3] ـ سوره مطففین، آیه 14.
[4]
ـ سوره انعام، آیه 25.
اي مالك