دیروز سالگرد روزی بود که به دنیا آمده بودم ، به دنیا آمدم ، ولی هنوز متولد نشده بودم! ... دست بر قضا در این روز من ضربه پذیرترین انسان روی کره زمین هستم. در این روز تمام غمهای عالم و آدم (به شکلی غریب و غیر قابل پیش بینی) در دلم تلمبار می شوند و تمام دردهای زمین و زمینیان را بر سرم هوار می کنند. این روز تنها روز سال است که من به چیزی غیر از «حمید بهادری» فکر نمی کنم و مشکل اینجاست که «حمید بهادری» آنقدر گرفتار «غم» و «غربت» است که نتیجه تمام افکار پیرامون او به بغضی و اشک منتهی می شوند. جا دارد که در همین لحظه از تمام دوستانی که با حضور پر از مهر و محبت خود ، مرا از چنگ «حمید بهادری» نجات دادند و باعث حلاوت این زمان عذاب آلود شدند ، تشکر و قدر دانی مفصلی داشته باشم ... و درعین حال لازم می دانم از تمام دوستان دنیای مجازی خودم ، که مرا لایق پیغام های تبریک خود دانستند تشکر کنم ... من به داشتن دوستانی چنین مهربان به خود می بالم.

... و اما از روزی که به دنیا آمدم بگذریم ، دوست دارم از کسی که باعث «تولد» من شد نیز تشکری ویژه داشته باشم ؛ «بانویی به حرمت یک قرآن سبز رنگ» به ضرس قاطع می توان گفت ؛ در این زمانه ، «فرشته» ها تنها معجزاتی هستند که برای بشر باقی مانده است ، فرشته تنها آیات قابل رویتی هستند که بشارت بهشت را به همراه دارند ... من به خاطر همه چیز شاکر «فرشته ایی» هستم که باعث «تولد» من شد و تا «ابد» مدیون و مرهون آن «قرآن» کوچکی هستم که صبح به صبح آرامش مرا می خواند ، من مدیون تمام گلهایی هستم که بر سفره برکت ما چیده می شوند ، من مدیون نان و نمکی هستم که سراسر ، حرمت سفره و روزی ما شده اند ، من همیشه مدیون صدای مهربانی هستم که به محظ بیدار شدن به دنبالش می گردم ، من همیشه مدیون آن لبخندی هستم که به محظ رسیدن به خانه ، باعث زدودن همه خستگی های من می شوند ، من همیشه مدیون نوازش هایی هستم که که باعث آرامش خواب آلود من می شوند ، من همیشه مدیون دستهای گرمی هستم که مرا از هر محبتی بی نیاز می کنند ، من همیشه مدیون حضور فرشته ایی هستم که از بهشت آمده ... کلمات و جملات توانایی وصف این همه مهر و محبت و لطف و بخشندگی را ندارند. فقط یک جمله هست که می توانم بگویم ؛  «... دوستت دارم ... »؛